ثبت خاطرات شما معرفی به دوستان

ژنو-سوئيس(2) - شيما و علي - 1391/07/23
شرح خاطره :

خستگي ناشي از سفر فشرده ديروزمون به لوزان باعث شد كه صبح يكم خواب بمونيم و درنتيجه حدود 9 صبح بود كه براي صبحونه پايين رفتيم و بعد از صرف يك صبحونه عالي با انگيزه اي مضاعف دومين بخش گردش روزانمون در ژنو رو آغاز كرديم. اين بار مقصد اول سازمان ملل بود و به همين خاطر بدون وقفه با اتوبوس شماره 15 به مقصد ايستگاه ناسيون يا همون سازمان ملل عازم اونجا شديم.

محوطه جلوي سازمان ملل يكي از ديدني ترين مكان هاي ژنو به شمار مي ياد كه آب نماهاي زيبا و فواره هاي زمانبندي شده اش يجورايي علاوه بر زيبايي، بچه هاي كوچيك رو براي آب بازي سرگرم مي كنه.

جلوي در اصلي هم صندلي معروف با  يك پايه شكسته اش قرار داره كه به جهت اداي احترام به همه معلولاني كه پاهاشونو بخاطر مين از دست دادن طراحي شده.


http://s3.picofile.com/file/7526839672/DSC03722.jpg

اولش تصورمون اين بود كه در ورودي سازمان ملل همون در اصلي كه به باغ  زيبا و پرچمهاي به احتزاز دراومده ملل مختلف منتهي ميشه. اما راستش اين بار هم مثل دو سال پيش ديديم كه در بسته است و هيچ كس هم نبود كه جواب بده! به اين خاطر دل به دريا زديم و گفتيم بزار بريم پشت ساختمون و باغ كه شايد احتمالا در متفاوتي داشته باشه.


http://s1.picofile.com/file/7494107525/019.jpg

با ادامه مسير از جاده كناري سازمان ملل اولش به يك باغ و پارك منظره بسيار زيبا و رويايي رسيديم. حسابشو بكنيد تو اون هواي بهاري قدم زدن تو اونجا چه حس و حالي داره!


http://s1.picofile.com/file/7494121070/226.jpg

با ادامه دادن راه به باغ و موزه آريانا رسيديم كه جلوش با حوض قشنگي تزئين شده بود.


http://s3.picofile.com/file/7494108602/030.jpg

با ورود به ساختمون موزه  كسي ازمون بليط نخواست و ماهم كه ديگه اعتماد بنفسمون تاحدودي زياد شده بود با شور و هيجان فراوان شروع كرديم به تماشاي اشياء و البته عكس و فيلم گرفتن از اونها.


http://s1.picofile.com/file/7494109672/038.jpg

تنوع اشياء نسبتا زياد بود از صنايع دستي گرفته تا آبگينه و سفال، تو اين حين تماشاي معماري اين ساختمون قديمي كه خودش بسيار هنري هم بود مارو مبهوت كرد.


http://s3.picofile.com/file/7494110107/039.jpg


http://s1.picofile.com/file/7494113224/053.jpg

با بالارفتن از پله ها به طبقه دوم رسيديم  و در يكي از اتاق ها كه اشياء اش مشخصا طراحي شرقي داشت براي كنجكاوي آلبوم شرح اطلاعات اشياء اتاق رو ورق زديم. اطلاعات كامل هريك از اشياء تو آلبوم بود. با ديدن نام ايران و مشخصات اشياء اون اطاق كه عموما به ايران اختصاص داشت شگفت زده شديم و يجورايي حس افتخار كرديم كه بالاخره اينجا هم از ايران نشون فرهنگي هست!


http://s1.picofile.com/file/7494111505/052.jpg

بعد با آسانسور به طبقه منفي يك موزه رسيديم اما اونجا بود كه جلوي در ازمون بليط خواستند! حالا نمي دونيم منظورش بليط كل موزه بود يا فقط همون بخش! با اين حال چون ديگه بازديدمون تموم شده بود و يجورايي خسته هم شده بوديم زديم بيرون!

با ادامه دان مسير به محوطه پشتي سازمان ملل رسيديم و اين جا بود كه ديديم حدسمون درسته و انگار چندتا توريست داشتن از داخل بيرون مي اومدن. ما هم خواستم بريم تو كه نگهبان گفت ساعت بازديد صبح تموم شده و مي تونيد ساعت 2 بيايد!

ما كه حدود 2 ساعتي تا ساعت 2 وقت داشتيم گفتيم بهتره تو اين فاصله دور درياچه رو بگرديم و يكم هم قايق سواري كنيم. اين شد كه اومديم ايستگاه جلوي در وايساديم تا اتوبوس بياد اما نگو كه اين خط تو روزهاي تعطيل دير به دير مي يان و درنتيجه كلي الكي معطل شديم  اما بالاخره يك ربع بعد به ايستگاه اصلي ناسيون رسيديم.

در اطراف ساختمون و باغ سازمان ملل حدود 25 سازمان بين المللي قرار داره كه هركدومش نمادي از اون زمينه فعاليت مربوطه شمرده ميشه اما راستش ما ديگه حس و وقت ديدن اونجاهارو نداشتيم و اين شد كه با ادامه دادن خيابون فرانسه به سمت درياچه راه افتاديم.

تو اين حين ديدن افرادي كه كنار درياچه با دوچرخه حركت مي كردن آدمو به وسوسه مي انداخت كه به فكر دوچرخه سواري بيافتيم. راستش يكم نگرون قيمت هاي سرسام آور اين شهر گرون بوديم اما بعد وقتي از دوست خوبمون سميرا منفرد شنيديم تا 4 ساعت كرايه دوچرخه رايگانه (با ارائه يك كارت معتبر و 20 فرانك ديپازيت) حسابي از اينكه اين فرصت طلايي رو از دست داديم افسوس خورديم. واسه همينكه آدم بايد قبل از ورود به هر شهر تجربيات مسافرهاي قبلي و پيشنهادهاي اونارو خوب مطالعه كنه! (البته در زمان سفرمون هنوز اين مطلب تو هيچ وبلاگي نوشته نشده بود!!!).

 http://s3.picofile.com/file/7494114080/065.jpg

بار ديگه فرصت خوبي دست داده بود تا از پارك ساحلي زيباي كنار درياچه لمان بيشترين استفاده رو ببريم. اين بار ديگه فواره بلند ژنو هم راه افتاده بود و در اون آفتاب گرم مردم كل محوطه دور درياچه رو اشغال كرده بودن. در امتداد مسير به پلي رسيديم كه مردم براي ورود به اونجا بليط مي دادن. گفتيم شايد بشه با كارت هاي پس شهريمون مجاني بريم اونجا اما متصدي مربوطه خيلي محترمانه عذر خواست و گفت كه بايد بليط بخريد!

بعد كه بيشتر پرسيديم فهميديم اونجا ساحل مصنوعي براي آفتاب گرفتن درست كرده بودن كه مردم آفتاب نديده هم دسته دسته مي رفتن اونجا!

چندمتر پايينتر ايستگاه قايق هاي زرد رنگي بود كه ما با كارتامون مي تونستيم مجاني سوار اونا بشيم. (البته بليط يك ساعتش هم حدود 2 فرانك بود). اين بار درحالي كه تعداد مسافرها زياد بود و كل قايق رو پر كرده بودن به سمت فواره زيباي درياچه حركت كرديم. فواره اي كه با عظمتش علاوه بر چشم انداز زيبايي كه به شهر داده با پراكندن ذرات آب در فضا تا حدودي هواي چندمتري اطرافش رو بسيار روح بخش كرده. قدمت اين فواره به قرن نوزدهم بر مي گرده اما با پيشرفت تكنولوژي الان ارتفاع آبش به حدود 150 متر مي رسه در حاليكه اولش فقط حدود 30 متر ارتفاع داشت!


http://s3.picofile.com/file/7494114408/078.jpg

اونقدر حس قايق سواري باحال بود كه يكي دوباري بازم تو فرصت باقيمونده اين تجربه رو تكرار كرديم. در دفعه آخرش هم همسفر گروهي از توريست هاي آمريكايي شديم. در اين هنگام وقتي سرگرم عكس گرفتن بوديم پيرمردي جلو اومد و بهمون پيشنهاد داد كه ازمون عكس 2 نفره بگيره! بيچاره كلي رو زمين نشست و با وسواس خاص از ما عكس زيبايي گرفت! بعد هم مرد ميانسالي كه ظاهرا ليدرشون بود با يك بطري آبمعدني جلو اومد و با ليوان يك بار مصرف و كلي شوخي به همسفراشون آب تعارف كرد . جالب اونكه وقتي جلوي ماهم رسيد با خوشرويي گفت شماهم آب مي خوايد؟ ماهم كه حسابي تشنمون بود جواب مثبت داديم و اونم بسيار مهربانانه بهمون آب داد. بعد هم با خوشرويي مليتمون پرسيد (حتما مي خواسته ببينه كجايي هستيم كه اينقدر بي تعارفيم!!!) و حتي با پاسخ ما هم رفتارش تغيير نكرد و با لبخند حس خوبي رو بهمون القا كرد. موقع ترك قايق هم پيرمرد برامون آرزوي سفري خوش كرد و ما با خاطره اي خوش از اونا جدا شديم و بار ديگه باورمون شد كه ذات و سرشت همه مردم زمين فارغ از مليتشون يكسان هست!

از اونجا كه ساعت نزديك 2 بود دوباره خيلي سريع به سازمان ملل برگشتيم و اين بار با ورود به گيت اوليه افسر نگهبان ازمون پاسمونو خواست و بعدهم با برخوردي خوش گفت كه لبخند بزن تا عكستو بگيرم و 2 دقيقه بعد هم كارت شناسايي با عكسمونو بهمون تحويل داد.


http://s3.picofile.com/file/7494115478/106.jpg

پس از ورود به اتاق اوليه خانوم متصدي گفت كه براي بازديد بايد نفري 12 فرانك بپردازيم. ما كه جا خورده بوديم گفتيم چرا؟ او پاسخ داد كه بازديد مجانيه اما چون قانونا نميشه بدون راهنما در محوطه سازمان ملل گشت بالاجبار بايد پول ليدر گروهي رو بديم و با اونا محوطه رو بگرديم! اينم يه جور تلكه كردن مردمه!

از اونجا كه ديگه فرانك زيادي برامون باقي نمونده بود گفتيم ميشه بجاش يورو بديم. او گفت آره اما نرخش 12 يورو هست! ما كه حاضر نبوديم اين معامله تركمنچايي رو قبول كنيم كارتمونو داديم گفتيم بابا از همون كارت اعتباري پول كم كني بهتره و خوشبختانه كارتمون هم تهش اين 24 فرانك مونده بود كه شرمنده نشيم!

بعدش از حياط وارد ساختمون ديگه اي شديم كه تعدادي از توريست ها منتظر بودن. دقايقي بعد ما را دو گروه كردن كه يك گروه ليدر فرانسوي زبان داشت و گروه ديگه ليدر انگليسي زبون كه ما طبيعتا با ليدر انگليسي تور رو شروع كرديم. همون اولشم يارو شرط و گرو گذاشت كه عكس گرفتن مجازه اما حق فيلمبرداري نداريد!(چقدرم ما رعايت كرديم!)

اولش وارد يكي از سالن هاي اصلي مجمع شديم كه نسبت به بقيه سالن ها يكم كوچيكتر بود و البته شايد بارها و بارها تو تلويزيون اونجا رو ديده باشيد.


http://s1.picofile.com/file/7494114943/099.jpg


http://s3.picofile.com/file/7494115157/101.jpg

بعدهم تو راهروها يكسري تابلوي عجق وجق نشون داد كه ما خيلي نتونستيم مفهومش رو درك كنيم و در ادامه به سالن بزرگي رسيديم كه از بالا مي شد جايگاه اختصاصي همه كشورها و از جمله ايران رو توش پيدا كرد. در حقيقت عمده نشست هاي اصلي تو همينجاست كه برگزار ميشه! ميگن سالي حدود هزار نشست و جلسه تو اين محل برگزار ميشه كه تعداد زياديش تو همين سالن انجام ميشه!


http://s3.picofile.com/file/7494115585/119.jpg


http://s1.picofile.com/file/7494116876/161.jpg

بعدش در حاليكه ليدرمون بدون وقفه حرف مي زد و اطلاعات نه چندان جذاب رو براي مردم تعريف مي كرد، ما رو با گذر از راهروهاي مختلف كه البته اجازه وايسادن هم نداشتيم به سالن قديمي و اوليه سازمان كه با وجود قدمت 70 تا 80 ساله اش حتي عمرش از خود سازمان ملل - اواسط دهه 40 ميلادي - بيشتر است، بردن و اونطوري كه ليدره مي گفت خيلي از تصميمات مهم دهه هاي قبل جهان تو همونجا گرفته شده بود اما الان بيشتر جنبه نمايشي داره چون وسعتش نسبتا كمه!


http://s1.picofile.com/file/7494116234/147.jpg

نهايتا آخر كار بدن اينكه بزارن تو باغ زيباي اونجا چرخي بزنيم ما رو به سمت در خروجي هدايت كردن و ما هم خسته و كوفته اولين بخش گردش روزانمونو تموم كرده و راهي هتل شديم تا با تجديد قوا بخش دوم گشت روزانه رو آغاز كنيم.


http://s1.picofile.com/file/7494115913/132.jpg

ادامه دارد ...

 

عصر پس از يكي دو ساعت استراحت ديگه انرژيمون كاملاً برگشته بود سرجاش اين شد كه به قصد گشت پاياني شهري از هتل بيرون زديم. با حدود 200 متر پياده روي به سمت درياچه به پل اصلي مون بلان Mont Blanc رسيديم و اين بار با يكم توجه بيشتر بناي يادبود برانزويك Brunswick رو ورانداز كرديم. او فردي موسيقيدان و جهانگرد بود كه آخر عمرش رو تو ژنو زندگي كرد و هرچي داشت هم واسه همين شهر گذاشت و مرد. واسه همينكه براش يادبود ساختن!


با عبور از پل به طرف ديگه درياچه كه در واقع منطقه شهر قديمي هم تو همون محدوده قرار داره وارد شديم. كوچه هاي منطقه قديمي شهر حس خوبي از گذشته پر فراز و نشيب شهر رو به آدم القا مي كنه. تو اين منطقه كمتر ميشه با ماشين وارد شد و  از طرفي وجود سربالايي ها و پله ها عرق آدم رو مي تونه دربياره.

از تجربه سفر قبلي تاحدودي موقعيت مركز شهر قديمي رو مي شناختيم اين شد كه خيلي راحت با پله هاي ميانبر به محوطه پشت كليساي جامع سن پير Cathedral S.Pierre وارد شديم. قدمت اين كليسا به قرن 11 ميلادي بر مي گرده. هرچند تا به حال چندين بار بازسازي و تكميل شده كه ساختمون فعلي قدمتي حدود 200 سال رو داره.

كليسايي كه با مناره بزرگش و ناقوس زيباش عظمت خاصي داره اما محوطه جلوش خيلي وسيع نيست و شايد نشه تو يك عكس، تصوير كاملي از كليسا ارائه كرد.


در ضلعي از محوطه جلوي كليسا خونه سن پيتر قرار داره كه الان جزو فهرست آثار ديدني شهر به حساب مي ياد و هتلي با همين نام شناخته ميشه!


بعد هم با ادامه دادن كوچه هاي جلوي محوطه كليسا به سمت چپ به محوطه سرپوشيده اي از توپ هاي قديمي و نقش و نگارهاي زيباي ديوار پشتش مي رسيد. اين منطقه آرسنال ناميده ميشه (Anccien Arsenal).


چند متر اون ورتر محوطه پارك كوچكي با نام Prom.de. La Treille قرار داره كه خودش يجورايي بالكن پارك بزرگ كناري اش شمرده ميشه. وجود وسايلي براي بازي بچه ها و البته نيمكتي يه تيكه بزرگش هم مي تونه براي توريست ها جالب توجه باشه.

با پايين رفتن از پله ها به ميدون جديد يا Neuve وارد مي شويد و درست مقابلتون ساختمون زيباي Grand Theatre خودنمايي مي كنه.



دست چپ هم پارك بزرگ شهر قديمي قرار گرفته كه مثل همه جاي دنيا امروز كه تعطيلات آخر هفته يك روز بهاري بود توسط مردم پر شده بود.

در مدخل ورودي پارك شطرنج هاي بزرگ قدي كه بازي باهاش قطعا يه حس و حال ديگه اي داره آدمو مجذوب خودش مي كنه.


و بعد اگه به سمت مركز پارك بري در سمت چپ نقش و نگارها و سنگ تراش هايي از كالون رو مي بيند كه از مشاهير قرن 16 ميلادي در ژنو به حساب مي ياد.


درست جلوي اونجا بود كه چندتا از جوونها با گذاشت ليوان بزرگي از نوشيدني روي ميز تلاش مي كردن تا مهارتشون در پرتاب سكه از دور رو امتحان كنن!

چمن هاي پارك هم پر بود از خانواده ها كه براي تفرج بيرون اومدن و البته عشاق جوون و پير كه خيلي آداب فرهنگي مارو رعايت نمي كنن!

دانشگاه قديمي شهر هم درست وسط همين پارك زيبا قرار داره. از قسمت هايي از پارك هم كه نزديك ساختمون رستوران بود صداي موسيقي پيچيده بود.


 با گذر از ميدون و بازديد كوتاهي از معماري زيباي ساختمونهاي اطراف وارد خيابون كواي Quai و منطقه ري باس Rues Basses شديم كه مركز اصلي برندهاي معروف ساعت سازي دنيا به حساب مي ياد. ما كه جيبمون خالي بود اما گفتيم بد نيست حداقل يه نگاهي به اين ساعت ها بندازيم كه بعداً بگيم مام ديديم!


دقايقي بعد كه كار ديد زدنمون تموم شد به سمت درياچه حركت كرديم اما همين موقع بود كه 2 تا جوون عرب آفريقايي تبارحدود 30 ساله (احتمالا تونسي، مصري يا ... ) بهمون نزديك شدن و يكيشون پرسيد ساعت چنده و بعدش خودش رو به نفهمي زد كه ما بلند كردن دستمون ساعت رو نشونش داديم اونم سرش رو جلو آورد كه ساعت رو و شايد مارك ساعتمونو بخونه! بعد كه ديد ساعت ما مالي نيست خودش رو نزديك كرد و پس از دست دادن يجورايي سعي كرد با اجراي نوعي از  رقص و شادي با ما صميمي بشه و يكي دو دقيقه بعد دست انداخت پشت علي و خواست تا به نوعي اظهار محبت كنه. درست همين موقع بود كه علي حس كرد يارو داره جيبشو مي زنه و مچ دستشو گرفت. يارو هم كه ديد لو رفته زود خودش رو جدا كرد و با قدم زدن سريع يجورايي به همراه دوستش فرار كردن اما با داد زدن ما و پليس صدا كردن هيچ خبري نشد! و يك لحظه تصور كرديم اگه يارو يا دوست همراهش يه چاقو در مي آورد و بهمون مي زد چه كاري از دستمون برمي اومد؟ شيما كه همين جور مات و مبهوت مونده بود و مي لرزيد و زبونش بند اومده بود.

بعد از اين واقعه بود كه مطلبي رو در مورد پايين اومدن سطح امنيت ژنو خونديم كه اينجا بد نيست خلاصه اش رو براتون بذاريم: (همچنين دوست خوبمون آقا فرزاد هم خاطره اي درخصوص نوع ديگري از جيب بري در آلمان رو تعريف كرده كه پيشنهاد مي كنيم حتما تو بخش نظرات همين پست مطالعه اش كنيد!)

 عنوان : آيا شهر صلح در خطر قرار دارد؟ تاريخ خبر : 23/03/1391

منبع خبر: سايت اينترنتي Swiss info           مقاله از سيمون برادلي

در ليست كسانيكه كيفيت زندگي براي آنها مطرح است، شهر ژنو در اين زمينه كماكان جزء ده شهر برتر در جهان است. از سوي ديگر، ژنو در بين ديگر شهرهاي سوييس داراي بالاترين امور خلاف قانون است كه در سال 2011 نيز در اين خصوص در راس قرار داشت. تعداد امور خلاف در ژنو در سال گذشته در مقايسه با سال 2010 تا 18 درصد افزايش يافته در حاليكه ميانگين اين رقم در سطح ملي حدود 6 درصد بوده است. بيشتر اين موارد را نيز سرقت ها تشكيل مي داده كه 20 الي 50 فقره در روز و دستبردهاي خياياني بوده اند. سر كنسول عربستان سعودي در ژنو مي گويد كه «وضعيت بد امنيتي امروز به نگراني شماره يك ديپلماتهاي مقيم در اين شهر تبديل شده است. وي افزوده كه انجام امور جنائي در اين شهر در ده سال گذشته به وضعيت نگران كننده اي تبديل شده و همه تا حدودي با اين معضل در اين شهر روبرو بوده اند». در سه ماه گذشته شش كارمند كنسولگري عربستان در ژنو مورد سرقت قرار گرفته اند. كنسول ژاپن در ژنو مي گويد كه «افزايش 20 درصدي امور اخلاف در اين شهر واقعا بسيار بالا است. وي افزوده كه ژاپني ها سوييس را يك كشور آرام و امن با مناظر زيبا براي گردشگران مي دانند ولي واقعيت در ژنو اينگونه است كه از مسير فرودگاه با وسائط نقليه عمومي به مركز شهر سرقت ها و دستبردهاي زيادي صورت مي گيرد». در سال 2011 شانزده مورد خلاف عليه ديپلماتهاي ژاپني در اين شهر صورت گرفته كه هشت مورد آنها شامل سرقت منازل آنها و مابقي شامل جيب بري در خيابانها بوده است. مسئول امنيتي نمايندگي سياسي ژاپن در ژنو مي افزايد توريست هاي ژاپني كه آشنائي آنها به زبان محل و يا زبان انگليسي چندان زياد نيست نيز چنين گزارشهائي را در جريان ديدار خود از ژنو مي دهند. ضمنا آنها بخاطر عدم آشنائي به زبان خارجي و يا محل در صورت قرباني شدن نمي توانند اين امور را به پليس گزارش بدهند. كنسول ژاپن حتي مي گويد كه هر هفته گذرنامه يك تبعه ژاپن در ژنو به سرقت مي رود.

فيليپ وگنون، مسئول ارگان توريستي شهر ژنو اخيرا به روزنامه تريبون دو ژنو گفته بود كه وضعيت امنيتي در اين شهر و تاثير گذاري آن بر ديدار كنندگان، وي را شديدا نگران ساخته است. وي گفته كه « اين امر باعث شده تا در سال 2012، 15 هزار توريست كمتر از سال قبل از ژنو ديدن كنند. او بابت اين خبرها در زمينه سرقت ها در اين شهر شگفت زده شده و همزمان تصريح كرده كه اين وضعيت در اين شهر قابل قبول نيست». ايزابل روشا، مديركل امور پليس در دولت شهر ژنو البته به آمارهاي مسئول ارگان توريستي شهر ژنو ترديد دارد وي با اين وجود بر اين عقيده است كه وضعيت امنيتي موجود در اين شهر قابل قبول نيست. سفارت چين در برن در 23 آوريل اعلام كرد كه ژنو ديگر مانند گذشته امن نيست. حتي تعداي از آژانس هاي توريستي چيني اقدام به حذف تورهاي مسافرتي به شهر ژنو نموده اند. كارمند امنيتي سفارت ژاپن اعلام كرده كه نمايندگي آمريكا در ژنو كه يكي از 173 نمايندگي خارجي در اين شهر است بويژه نسبت به مسائل امنيتي حساس است. با اين وجود اين نمايندگي در اواسط سال گذشته با وضعيتي در اين شهر روبرو بود كه پسر يك ديپلمات آنرا در مركز اين شهر مورد ضرب و شتم قرار دادند. موضوع جالب توجه آن است كه اقامتگاه سفير سوييس در ژنو نيز جزء 20 ساختمان ديپلماتيك است كه در سال گذشته به آن دستبرد زده شده بود!

از اين ها كه بگذريم راستش بعد از اين واقعه ديگه حس بسيار بدي داشتيم. حس نااطميناني تا استخونمون نفوذ كرده بود. هرچند دقايقي بعد سعي كرديم به خودمون مسلط بشيم و چون اسكله نزديك بود بهترين كار رو قايق سواري در درياچه و لذت بردن از نسيم دريا ديديم.



بعد از نيم ساعتي حالمون خيلي بهتر شده بود اما تصميم گرفتيم تا هوا تاريك نشده به هتل برگرديم. در مسير برگشت براي دقايقي در پارك چمن كاري شده كنار ساحل درياچه كه جمعيت نسبتا زيادي رو تو دل خودش جا داده بود توقف كرديم و اين بار براي پرسيدن مسير درست از مردي ميانسال آدرس رو پرسيديم او با خوشرويي جوابمونو داد و بعد پرسيد كجايي هستيد؟ وقتي گفتيم ايران يكم جا خورد و رو به دوستش كرد و گفت عجب! شما كه با هم هموطنيد!!! و اينجا بود كه با دوستش كه جووني حدود 25 ساله بود آشنا شديم. اسمش بهنام بود و از ايروني هايي بود كه تو ژنو دنيا اومده و همونجا بزرگ شده. فارسي رو با لهجه و بريده صحبت مي كرد اما كلا هنوز به نظر فرهنگ ايروني داشت.

بعد مرد سوئيسي خونواده اش رو صدا كرد و مارو با همسر و دخترش آشنا كرد. خانومشم يه بادبادك دستش بود و گفت كه عشقش بادبادك هوا كردنه و به ما پيشنهاد كرد كه حتما امتحان كنيم. ما هم كه بدمون نمي اومد بادبادكش رو گرفتيم تا شانسمونو امتحان كنيم اما از بد حادثه انگار سرعت باد به 2 كيلومترم نمي رسيد و بادبادكه هوا نمي رفت. مجبور شديم يكم بدويم كه البته اونم نتيجه نداشت فقط  به سرو كله دو سه نفري كه رو چمن ها خوابيده بودن صدمه زديم!


در موقع خداحافظي مرد پرسيد مقصد بعديتون كجاست و ما گفتيم بلژيك. اونم گفت يادتون نره سيب زميني سرخ كردشو امتحان كنيد چون مزه اش عاليه!

با ترك اونجا يكم حس ترسمون كم شده بود و بازم نسبت به شهر ژنو اميدوار شده بوديم اما چون هوا روبه تاريكي بود ديگه جايز نبود بيشتر از اون تو خيابون بمونيم و اين شد كه بخشي از مسير رو پياده به سمت هتلمون كه چندان هم دور نبود حركت كرديم تا براي آخرين بار از چشم انداز زيباي شهر لذت ببريم!


در هتل موضوع رو براي رسپشن كه همون جووني بود كه روز اول ما رو پذيرش كرده بود تعريف كرديم و او با تائيد موضوع گفت متاسفانه طي اين ماهها اين موضوع خيلي زياد شده. خصوصا محله هاي اونور درياچه. حتي بهمون هشدار داد كه مواظب جوونهاي سياه پوستي كه كنار هتل هم پرسه مي زنن باشيم و به اين خاطرم هست كه اونا شب ها در هتل رو از داخل قفل مي كنن!

راستش با شنيدن حرفهاي اون بازم ترس بر ما غالب شد چون فردا بايد قبل از 5 صبح از هتل خارج مي شديم و مسافت 300 متري تا ايستگاه قطار رو از داخل كوچه هاي نه چندان شلوغ اونجا اونم با چمدون طي مي كرديم!

راستش اين فكر و نگروني تا صبح ما رو ول نكرد! نهايتاً اين شد كه صبح تو هواي گرگ و ميش با قدمهايي لرزان اما بسيار سريع مسير هتل تا ايستگاه رو اونم با سرعتي شبيه دويدن طي كرديم. وقتي به ايستگاه رسيديم خيالمون يكم راحت شد اما تو پيدا كردن سكوي سوار شدن قطار يكم گيج شديم چون روي تابلو 2 تا سكوي مختلف 3 و 4 براي فرودگاه اعلام شده بود.

در حاليكه استرسمون از جاموندن يكم بيشتر شده بود از يكي دونفري موضوع رو پرسيديم و نهايتا يكيشون كه خودش از متصدي هاي قطار بود بهمون گفت كه بايد از سكو 3 بريم و قطار سكوي 4 با مسير طولاني تري به فرودگاه مي ره.

اينكه مي گن حتما مسير رو كامل بپرسيد تا اشتباه سوار نشيد!!!

داخل قطار از اينكه هنوز كارت هاي پس هتلمون اعتبار داشت و نياز نبود بليط بخريم حس بسيار خوبي داشتيم. اما چون فقط 20 دقيقه وقت داشتيم تا به بسته شدن گيت پروازمون برسيم، كلي استرس وجود داشت.

در ايستگاه فرودگاه با سرعتي شبيه دويدن طول سالن بزرگ رو ظرف كمتر از 5 دقيقه پيموديم اما به يكباره با صف طولاني از مسافرهاي ايزي جت مواجه شديم كه بازم ترس رو به جونمون انداخت. انگار همه مردم اول صبح با ايزي جت پرواز داشتن! اما خوشبختانه چند تا كانتر كار مسافرها رو به سرعت راه مي انداختن و اين شد كه كمتر از 10 دقيقه كار چك اين پروازمون هم انجام شده بود و اين بار نوبت پيمودن مسير طولاني تا رسيدن به سالن ترانزيت بود كه اونم با حالتي شبيه دويدن انجام داديم. وقتي سوار هواپيما شديم و دقايقي بعد پرواز كرد تازه متوجه شديم كه عجلمون خيلي هم بي راه نبوده، چرا كه حدود 20 درصد صندلي ها خالي مونده بود كه احتمالا مسافرهاي بيچارش جامونده بودن!

ادامه دارد ...