ثبت خاطرات شما معرفی به دوستان

ميلان-ايتاليا - شيما و علي - 1389/10/29
شرح خاطره :

صبح اول وقت حدود 5.5 بود كه از خواب پاشدم و بدون فوت وقت ساك ها را براي خروج از فريبورگ همراه برداشتم. كونراد ديشب اصرار كرده بود كه براي كمك به من و بردن ساك ها تا ايستگاه بيدارش كنم. اين شد كه به او زنگ زدم و با هم در حاليكه كليد اتاق را در صندوق مخصوص آن جلوي در انداختيم، از فريبورگ و خاطرات بسيار خوش آن خداحافظي كردم. هوا هنوز تاريك بود و هنوز چند قدمي در طول خيابان نرفته بوديم كه به ناگاه اتوبوسي جلوي ما توقف كرد و راننده گفت كه مي تواند تا ايستگاه قطار مارا همراه ببرد. راستش يكم جا خورديم چون از فرهنگ غربي چنين كاري را انتظار نداشتيم. اما خيلي خوشنود شديم و ساك ها را بالا برديم. در ايستگاه به گرمي با كونراد وداع  نمودم و نهايتا سوار بر قطار به سمت برن حركت كردم.

در ايستگاه برن ابتدا بر روي تابلو نتوانستم شماره سكوي قطار ميلان را پيدا كنم در نتيجه نزد مسئول بليط فروشي و راهنما رفتم. خانم مذكور با خوشرويي از صندلي بلند شد و تا محوطه سالن آمد و شماره سكو را به من نشان داد كه به نظرم اين فرهنگ مشتري مداري سوئيسي ها خيلي برايم جذاب اومد. (قابل توجه مشتري مداراي ايراني!)

جالب اينكه نه در طول مسير و نه در ايستگاه كسي رو نديدم كه از من پاسپورت بخواد. بازم يه كشور ديگه بدون اينكه مرز رو حس كنيم. در سكوي قطار ميلان جمعيت نسبتا زيادي جمع شده بود و اين شد كه نهايتا با آمدن قطار و درحاليكه برخلاف تجارب گذشته، به سختي صندلي خالي پيدا كردم، با گذاشتن ساك ام بين فضاي 2 صندلي، بر روي صندلي استقرار يافتم. راستش انتظار نداشتم قطار اينقدر شلوغ باشد. اما به هر صورت خوشبختانه مشكل خاصي نبود و جاي مناسبي نصيبم شد.

در طول مسير كه حدود 3 ساعت به طول انجاميد از شهرهاي بسيار كوچكي عبور كرديم و بازهم طبيعت بكر سوئيس، درياچه زيبا و البته چشم انداز كوههاي آلپ قابل توصيف نيست. قطارها هم پرشده بود از ايتاليايي ها ويا سوئيسي هايي كه عموما ايتاليايي زبان بودند. موبايلم هم به محض نزديك شدن به ايتاليا هزينه رومينگ هر دقيقه رو  بيشتر از 1 فرانك اعلام كرد.

http://s3.picofile.com/file/7887244301/DSC03943.jpg

حدود ساعت 10 صبح وارد ميلان شدم و اين شهر بزرگ و پولدار ايتاليا كه شهرت زيادي دارد را از نزديك تماشا مي كردم. در و ديوار خيابان ها پر بود از تيزرهاي تبليغاتي. از تيزرها نيز علاقه وافر اين شهر به فوتبال موج مي زد. تبليغات اينترميلان در همه جاي شهر موج مي زد و البته آث ميلان هم تك و توك تبليغ داشت.

ايستگاههاي قطار اروپا اكثرا تاريخي هستند. ساختمان بزرگ ايستگاه زيباي ميلان هم از اين مهم مستثني نبود. با ورود به ايستگاه نقش و نگارهاي زيباي آن  به شدت جلب توجه مي كرد و از طرفي عظمت تاريخي آن رخ مي نمود. نقش و نگارها هم مناظر سربازان قديم روم رو نشون مي داد. تاحدي يادآور فيلم هاي قديمي ايتاليايي بود. به هرحال با گذر از ورودي ايستگاه به داخل سالن آمدم و با كمك تابلوهاي راهنما سعي كردم كه مسير خروج را پيدا كنم. البته در بين راه توجهم به خروجي اتوبوس هاي فرودگاه ملپنسا جلب شد و با رفتن به آنجا متوجه شدم كه هر نيم ساعت اتوبوسي كه شاتل نام دارد به سمت فرودگاه حركت مي كند و هزينه آن 7.5 يورو است.

با خروج از ايستگاه، سعي كردم تا خيابان و مغازه ها را با تصاويري كه در گوگل مپ ديده بودم مقايسه كنم. خوشبختانه خيلي سريع اين مقايسه جواب داد و مسير ميدان اصلي جلوي ايستگاه را پيدا كردم. انگار قبلا اينجا بودم! اما برخلاف تصورم ميدان داراي ابعادي بسيار كوچكتر از تصور قبلي ام بود. با ديدن فروشگاه مك دونالد و خيابان كناري آن كه بيشتر شبيه كوچه بود، مقصدم كه همان كوچه بود را به راحتي يافتم، چراكه مطابق نقشه هاي گوگل مپ در اين كوچه دهها هتل قرار داشت. در مدخل كوچه تابلو چند هتل توجهم را جلب كرد. با ورود به اولين آنها كه اسمش از نام سرداران روم قديم گرفته شده بود، از رزپشن قيمت اتاق را پرسيدم و او در پاسخ مبلغ 85 يورو را مطرح كرد. از آنجاكه قيمت دستم نبود خواستم خارج شوم و از هتل هاي كناري هم قيمت را بپرسم. اما او پرسيد كه چه قيمتي مد نظرم هست(درست مثل فروشنده هاي ايراني) و نهايتا با كمي چانه زدن به قيمت توافقي 65 يورو براي هر شب رسيديم و من كه كمي خسته بودم و از طرفي حال كشيدن ساك ها را نداشتم و اين هتل تنها ۱۵0 متر با ايستگاه مركزي قطار فاصله داشت كه آن هم به فرودگاه اتوبوس داشت و هم داراي ايستگاه مترو بود، سريعا قبول كردم.

اتاق اين هتل 3 ستاره داراي تجهيزات نسبتا مناسبي بود و تقريبا با هتل هاي 4 ستاره داخلي برابري مي كرد. بنابراين براي من بد نبود. با كمي استراحت، سعي كردم از وقتم در ميلان درست استفاده كنم اين شدكه با نقشه كوچكي كه داشتم به قصد بازديد از اماكن ديدني از هتل خارج شدم. از روي نقشه مسير اصلي را انتخاب كردم و با عبور از ميدان اصلي ري پابليكا به سمت خيابان منتهي به مراكز قديمي شهر حركت كردم.


http://s2.picofile.com/file/7887245371/DSC03947.jpg

البته عبور از خيابان در ميلان با سوئيس خيلي متفاوت است. فرضا هنگاميكه خواستم از خط عابر پياده عبور كنم، وسط هاي راه متوجه شدم كه ماشين ها با سرعت زياد به سمتم حركت مي كنند و اين شد كه سريع برگشتم و با زحمت و كلي دعا از خيابان گذشتم! براستي كه فرهنگ رانندگي ندارند!

سرانجام با پرسش از 2 توريستي كه نقشه كاملتري از من داشتم، مسير كليساي دومو را پرسيدم و با عبور از سردر قديمي به خياباني پا نهادم كه بدان سمت مي رفت. در نهايت  با عبور از اين خيابان كه حكايت از گذشته با عظمت اين شهر داشت به مجسمه لئوناردو داوينچي رسيدم كه دهها توريست همزمان مشغول عكس گرفتن بودند. راستش فضاي جالب بود و زيبايي اين مجسمه و ساختمان هاي اطراف جذابيت خاصي داشت. يه زوج سنگاپوري ازم خواستند كه براشون عكس بگيرم. بعد كه براشون تعريف كردم قبلا سنگاپور بودم، خيلي خوششون اومد.

Leonardo da Vinci statue in Millan

در گوشه ميدان مجسمه، مدخل بازار قديمي و معروف ميلان قرار دارد كه چند صد سال قدمت دارد اين بازار كه سقف هاي شيشه اي آن شهرت جهاني دارد،  با زيبايي هرچه تمام تر تزئين شده است. وجود فروشگاههاي لوكس داخل بازار و جمعيتي كه در داخل آن قدم مي زنند  و يجورايي براي مد تزئين شده جلوه اي خاص داره. در فروشگاهي ماشين هاي بنز گذاشته شده بود و جالب آنكه دهها قطعه كوچك و بزرگ تزئيني با آرم بنز در ويترين قرار داشت. اما آنقدر جمعيت هجوم آورده بود كه قيد رفتن به داخل آن را زدم.

ادامه دارد ...

 

با خروج از  بازار زيباي سرپوشيده شيشه ايَ به ناگاه منظر زيباي ميدان دومو انسان را مبهوت مي كند. كليسايي بزرگ در يك ضلع ميدان كه با سنگ هاي مرمر سفيدش منظره اي سحر انگيز به ميدان بخشيده است.

http://s1.picofile.com/file/7887246555/DSC03959.jpg

در وسط ميدان جمعيت زيادي موج مي زد كه به جهت يرندگاني كه بدون ترس از انسان ها در زمين و يا ارتفاع كم حركت مي كردند، به تفرج مي پرداختند. هنوز گيج عظمت و زيبايي ميدان بودم كه يكباره جواني كه به نظر ترك تبار مي آمد به من نزديك شد و با ريختن مشتي ارزن روي شانه ام مي خواست تا پرنده ها روي شانه ام قرار گيرند و پشت زمينه زيباي كليساي دومو عكس بگيرم. اولش كمي جاخوردم اما بعد ديدم فرد ديگري مشابه او به ما نزديك شد و بنحوي مشاجره بين آن دو رخ داد متوجه شدم كه هدف يجورايي گدايي و پول گرفتن است و در نتيجه عذر هر دو را خواستم.

http://s3.picofile.com/file/7887247525/DSC03968.jpg

كليساي عظيم دومو، يكي از بزرگترين كليساهاي جهان است. اين كليسا داراي ۱۳۵ مخروطه و ۳۴۰۰ مجسمه است. البته عمليات پاياني احداث اين كليسا در اوايل قرن هجدهم به پايان رسيد. نماي اين كليسا از مرمر خاكستري و سنگ سفيد كه با دايره‌هايي از مرمر رنگي تزئين شده، ساخته شده است. اين كليسا دو در عظيم برنزي دارد.

داخل اين كليسا با سنگ‌هاي مرمر سياه و سفيد تزئين شده و سقف و گنبد آن پوشيده از طلاكاري و سقف‌نگاره‌هاي رنگارنگ است. ان كليسا پس از آن كه در سال 1595 دچار آتش‌سوزي شد، مورد بازسازي كلي قرار گرفت و بخش اعظم تزئينات و نقاشي‌هاي كليسا آثاري هستند كه پس از آتش‌سوزي خلق شده‌اند. بخش داخلي اين كليسا بسيار تاريك است، درحالي كه ورودي آن كاملاً نورگير است.فضاي داخل اين كليسا پر است از شيشه هاي رنگي. اين كليساي چهارگوشه پر است از غرفه هاي اعتراف گيري از گناهكاران.

درست در جلو درگاه ورودي اين كليسا، پلكاني قرار دارد كه در پايين آن بازمانده هاي كليساي قديمي دومو نگهداري مي شود. در همان قسمت، كليسايي وجود دارد كه بايد براي ورود به آن بليط تهيه كرد. اما در آنجا براي كساني كه تمايلي به ديدن خرابه ها و اشياي كهنه ندارند چيز زيادي براي ديدن، وجود ندارد. مهمترين بخش ديدني اين عمارت بزرگ، بام آن است. در آنجاست كه مي توان منظره زيباي شهر ميلان را در زير پاي صدها مجسمه مرمري ديد. بليت بازديد از بام دومو 3.5 يورو است. اگر كسي بخواهد با آسانسور خود را به بام برساند، بايد ۵ يورو پرداخت كند.

يكي از مجسمه هاي بام دومو بالاتر از بقيه مجسمه ها قرار گرفته است. اين همان مجسمه حضرت مريم است كه از بالا بر شهر ميلان نگاه مي كنه. اين مجسمه كه در سال ۱۷۷۴ در اين كليسا جاي گرفته است، مادونينو يا مريم كوچك نام گرفته بود. اين درحالي است كه ارتفاع اين مجسمه بيش از ۴ متر است.

كليساي دومو در مركز شهر ميلان و در ميدان دومو قرار دارد و فاصله آن تا ديگر جاذبه هاي توريستي اين شهر چندان زياد نيست. يك ايستگاه مترو در جلو آن واقع شده كه به نام ايستگاه مترو دومو معروف است.

همچون تمامي كليساهاي ايتاليا، ورود به كليساي دومو كاملا رايگانه، اما بازديدكنندگان بايد مراقب باشند تا در هنگام بازديد از مكان هاي مقدس، از لباس هايي كه برهنگي تن را به معرض نمايش مي گذارد، پرهيز كنند. مثلاً مردها حق پوشيدن شلوارك ندارند و زن ها نبايد بالاي پاها و حتي شانه هايشان معلوم شه.

در جلوي در اصلي ورودي تابلوهايي وجود داشت كه گرفتن عكس و فيلم از مراسم داخل كليسا رو ممنوع كرده بود. اما در داخل كليسا چندين نفر رو ديدم كه دارند از زيبايي منحصر به فرد داخل عكس مي گيرند به اين خاطر دلم نيومد كه از اين مناظر بگذرم و من هم شروع به عكس گرفتن كردم.

http://s2.picofile.com/file/7887248167/DSC03974.jpg

در طرف مقابل ميدان دومو، خيابان كوچكي وجود دارد كه دوطرف آن پراست از غذاهاي رنگاوارنگ ايتاليايي. مردم شهر ميلان ذائقه خاصي دارند. اگر ساكنان جنوب ايتاليا عاشق پاستا (غذاهايي نظير ماكاروني و مشتقات آن) هستند، در عوض ميلاني ها به غذاي پولنتا عشق مي ورزند. آنها پولنتا را در كنار مقداري برنج صرف مي كنند. مهمترين غذاهاي مورد علاقه ميلاني عبارتند از: ريسوتو(برنج زرد زعفراني)، كتلت ميلاني (گوشت چرخ كرده گاو) و اوسوبوكو (خوراك ران گوساله). فرهنگ غذا خوردن ايتاليايي ها جالب آست. آنها ساعت ها صرف غذا خورد مي كنند و آنقدر آرام و با حوصله غذا مي خورند كه حوصله آدم سر مي رود. راستي يادتون باشه براي خوردن اسپاگتي حتما از كلمه راگو استفاده كنيد. چون اسپاگتي هاي معمولي چندان چنگي به دل نمي زنه! متوسط قيمت غذاي معمولي حدود 15 تا 20 يورو هستش. البته بدون مخلفات!

http://s2.picofile.com/file/7887246876/DSC03967.jpg

با عبور از اين خيابان و با پياده روي كمتر از 10 دقيقه به ميداني مي رسيم كه در جلوي آن سردر قلعه قديمي اسفورزا خودنمايي مي كند.آبنماي زيباي جلوي قلعه تصوير قشنگي رو به وجود آورده است. از قرار اين قلعه قديمي كه صدها سال قدمت دارد به زمان دوك هاي ميلان بر مي گردد. خوشبختانه ورودي قلعه رايگان است. برج و باروهاي بزرگ قلعه و محوطه نسبتا بزرگ آن يادآورد گذشته تاريخي آن است.  پس از ورودي اصلي ديوارهاي ورودي داخلي نيز ما را به قسمت مركزي قلعه هدايت مي كند. اونجا موزه اي هم هست كه اشياء قديمي رو نشون مي ده.

http://s2.picofile.com/file/7887248602/DSC03985.jpg

وجود سنگ تراش هاي زيبا و مجسمه هايي كه گاها آسيب نيز ديده اند و البته معماري خاص آن كه هنر گذشته ايتاليا را نشان مي ده، از ديدني هاي اصلي شهر ميلان به حساب مي ياد. در اطراف قلعه خندقي عميق و پهن وجود داره كه اكنون با چمنكاري زيبا تزئين شده و زيبايي خاصي به قلعه مي ده.

http://s2.picofile.com/file/7887249993/DSC04002.jpg

http://s2.picofile.com/file/7887248923/DSC03987.jpg

درست پشت قلعه به پاركي زيبا و بزرگ كه تفرجگاه مناسبي براي مردم ميلان است وصل مي شه. وجود كانتينرهاي فروش خوراكي و يا خرت و پرت هاي كوچك و كارناوال هاي موسيقي و هنري همه و همه فضايي جالب را ايجاد نموده. اين پارك با شيبي ملايم و چمنكاري هايي كه كمي شكل پله اي دارد تا مسافتي دور امتداد داره.

در ايتاليا فرهنگ مردم مشابهت بسياري با ايران داره. بسيار خونگرم و ساده هستند. البته اكثرا زبان انگليسي را نمي دونند و رساندن منظور تنها با زبان بين المللي ايما و اشاره ممكن است. برخلاف سوئيس كه همه چيز منظم و قانونمند بود، چندان نبايد به اين موضوعات توجه كرد. فرضا در سوئيس ياد ندارم كه افراد سگ هايشان را بدون قلاده به خيابان بيارند. اما در ميلان تقريبا همه سگ ها ول هستند. حتي صحنه اي ديدم كه سگي كه در كنار صاحبش ايستاده بود به يكباره به دوچرخه سواري كه كنارشان آمده بود حمله كرد و دست اورا گاز گرفت. بعد هم به مانند ايران با كمي فحش و غرولند ماجرا خاتمه يافت.

در دورنماي اين پارك زيبا مجسمه اي بزرگ كه شباهتي به مجسمه مشهور خيابان شانزليزه در فرانسه داشت به چشم مي خورد اما چون دور بود خيلي نزديك نشدم. جالب آنكه در اين پارك باهم ديدم كه همه مردم از شيرهاي معمولي آب در داخل پارك آب مي نوشند و نديدم كسي آب معدني بخرد!

ميلان شهر صنعتي بزرگي است كه بيشتر جنبه تجاري – صنعتي آن مهم است. در نتيجه كمتر جاي ديدني خاص دارد. با اين حال طي دو روزي كه در ميلان بودم، سعي كردم اماكن ديدني خاص شهر و خصوصا مكان هاي اطراف ايستگاه را ببينم. مجسمه سنگي طاقي شكل گالي بالدي و چندين نقش و نگار زيباي ديگر. متروي زيباي ميلان هم وسيله اي مناسب براي جابجايي است. البته دستگاههاي بليط فروشي به زبان ايتاليايي است و كمي خريد كردن بدون دانستن زبان  دشوار است.

از آنجاكه كمي فرانك همراه داشتم براي تبديل به بانكي نزديك ايستگاه قطار مراجعه كردم. بانك كه ورودي محفظه اي امنيتي داشت و نسبتا كوچك بود. صف 2 نفره اي بود كه پشت آنها ايستادم. از 3 باجه بانك فقط يكي كار مي كرد و آن هم آنقدر كند بود كه 30 دقيقه طول كشيد كه نوبت به من برسد. بعدهم متصدي براي چنج پول از من پاسپورت خواست و آنقدر در زبان ضعيف بود كه بجاي صفحه اول از صفحه اي ويزاي سنگاپور را داشتم كپي گرفت! متاسفانه بعدش با گرفتن صورتحساب از ديدن كارمزد 5 يورويي جا خوردم و از اينكه پول چنج كرده بودم كلي شاكي.http://s3.picofile.com/file/7887250214/DSC04017.jpg

http://s3.picofile.com/file/7887250642/DSC04029.jpg

خيلي سريعتر از آنچه انتظار داشتم سفر دو روزه ام به ايتاليا و كل برنامه سفرم به اروپا به پايان رسيد و نهايتا با شاتل هاي ايستگاه قطار راهي فرودگاه ملپنسا كه خارج شهر است شد. ملپنسا فرودگاه بزرگي است كه از دو ترمينال اصلي تشكيل شده و حتما بايد قبلا بدانيد كه پرواز شما از كدام ترمينال انجام مي شود و گرنه مسافت 2 ترمينال نسبتا زياد است. راستش قبلا يكي از دوستان همكلاسي ام در سوئيس گفته بود كه نوع ويزاي شنگن هم متفاوته  و برخي از اونها قابليت سفر به كشورهاي ديگر رو نداره. با اينكه قبلا از اينترنت نوع ويزام كه C بود رو چك كرده بودم اما يه ذره بگي نگي نگراني داشتم. اما تشريفات فرودگاهي چندان سخت نبود و پس از آنكه دقيقا روز آخر اعتبار ويزام مهر خروج خورد و مشكلي پيش نيامد از گيت خروج عبور كردم. درست همانجا بطور غيرمنتظره چند پليس كه سگ هم داشتند ايستاده بودند. يكي از آنها از من پرسيد كه چه مقدار پول همراه دارم و با پاسخ دادن و چك كردن ويزا خيلي راحت وارد بخش ترانزيت شدم. تحمل پرواز 6 ساعته تا دوبي با توجه به آنكه اين بار با پيش بيني قبلي در كنار پنجره صندلي داشتم، خيلي سخت نبود به خصوص آنكه دلم براي وطن و خانواده خيلي تنگ شده بود. در دوبي ديگر كاملا فضا و بوي وطن مي آمد و اين شد كه خوب يا بد اين تجربه ارزشمند نيز به جمع تجربه هاي قبلي ام اضافه شد. تا كي بازهم فرصتي پيش دهد كه بزرگترين تفريحم ،يعني جهانگردي ميسر گردد.

پايان

اينم لينك فايل پي دي اف متن كامل با عكس ها :

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://sheida59.persiangig.com/document/Milan.pdf