ثبت خاطرات شما معرفی به دوستان

سفر به اروپا(تور 20 روزه) - آرش نورآقايي - 1390/04/13
شرح خاطره :

دوشنبه ۱۳ تير ۱۳۹۰

در مركز دايره‌ي اقيانوس
وقت هست براي كاري نكردن

هبوط خورشيد و گذر نسيم
و كمي دل‌خوشي

در اتاق شماره ي ۱۰۲ هتل nh (بِرَند هتل هاي زنجيره اي متعلق به كشور هلند) شهر رُم نشسته ام و براي يك روز استفاده از اينترنت ۱۰ يورو پرداخت كرده ام. اكنون اين شما و اين سفر:

 

بعد از سه شب اقامت در آتن، اين شهر را ترك كرديم و بعد از ديدار از سايت “دلفي” به بندر “پاترا” رسيديم. در اين بندر سوار كشتي شديم و به مقصد بندر “آنكونا” Ancona حركت كرديم. اين سفر دريايي ۲۲ ساعت طول كشيد. وقتي از كشتي پياده شديم، از بندر “آنكونا” تا شهر رُم در حدود ۴ ساعت با اتوبوس در راه بوديم.

 

سايت دلفي: چون توضيحاتش را در سفرهاي قبلي ارائه كرده ام، از ذكر مجدد اطلاعات خودداري مي كنم.

 

سايت دلفي: اينجا مكاني است براي نمايش و شعرسرايي يونانيان باستان

 

اين سومين مرتبه بود كه از سايت دلفي بازديد مي كردم اما تا به حال و به دلايل مختلف فرصت نشده بود از استاديوم ورزشي كه در بالاترين محل سايت قرار دارد ديدار كنم. قبلا هم گفته ام كه ورزش يكي از اعمال و آداب مذهبي در يونان باستان قلمداد مي شد. بنابراين در كنار بيشتر معابد، يك ژيمنازيوم و يك استاديوم ورزشي هم ديده مي شود.

 

سرو و ستون: ستون هاي باقي مانده از معبد آپولو را در تصوير مي بينيد.

اين هم تصوير يكي از مسافرانم است كه به خدمت درخت شاتوت سايت دلفي  مي رسد و به اراجيفي كه من مي بافم توجهي ندارد. آدم باحال يعني اين.

 

بندر پاترا را به مقصد آنكونا ترك كرديم.

 

بدون شرح

 

 

توپ و تور و بازي ما در اين ميانه

 

بدون شرح

 

مجسمه اي است كه در يكي از لابي هاي كشتي نصب كرده بودند.

 

جمعه ۱۷ تير ۱۳۹۰

در سفرهاي قبلي در رابطه با شهرهاي رم، فلورانس و ونيز مطالبي نوشته ام. با اين حال در اين گزارش، اطلاعات مختصر ديگري را تقديم مي كنم:

 

رُم:

با گروه به “واتيكان” رفتيم و از كليساي “سن پيتر” بازديد كرديم. در تصوير يكي از مجسمه هاي بسيار زيبا و شاهكار ميكل آنژ را مي بينيد كه در داخل كليسا نگهداري مي شود. گفته مي شود اين اثر جزو اولين كارهاي هنري ميكل آنژ بوده است. ظاهرا آخرين كار ميكل آنژ هم طراحي گنبد همين كليسا بوده است.

جسد موميايي شده ي يكي از پاپ ها را در داخل كليساي سن پيتر مشاهده مي كنيد (لباس قرمزش معلوم است). طبق گفته ي راهنماي محلي امان، براي اينكه جسد يك پاپ را موميايي كنند بايد به مقام “سَن” رسيده باشد. يعني جزو افراد مقدس به شمار بيايد. و براي اينكه مقدس شود بايد معجزه اي انجام داده باشد. براي همين جسد چنين پاپ هايي را موميايي مي كنند تا همچنان بعد از مرگشان، معجزه كنند.

كلوسئوم از داخل

كلوسئوم از بيرون

شب ها با مسافران در رم قدم مي زنيم.

تصوير يكي از فواره هاي متعدد شهر رُم

در خيابان Leonida Bissolati در شهر رُم قرار گرفته است.

مطمئنم كه در دلشان خيلي فحش داده اند و البته كه حق داشتند. در روزي كه وقت آزاد تور بود با همه ي مسافران در شهر رم و حدود ۱۰ ساعت پياده راه رفتيم. تقريبا همگي از پا افتادند. به هر حال، در نزديكي هتلمان پاركي با نام Villa Borghese قرار داشت. اين تصوير را زا آنجا گرفتم.

تصويري از اُبٍليسك” واقع در ميدان “پوپولو”

نمايي از ميدان “ونيز” در شهر رُم

نمايي از رودخانه ي تيبر (تِوِرِ) در شهر رُم

در انتهاي پياده روي در شهر، براي اينكه مسافران متروي رم را هم تجربه كنند با مترو به سمت هتل برگشتيم. بعد، با وجود سردرد شديدي كه گرفتارش شده بودم، به همراه ۴ نفر از مسافران گروه، براي پيداكردن مجسمه ي فردوسي دوباره به سمت Villa Borghese رفتيم. تا مجسمه را پيدا كنيم، مجسمه هاي ديگري را هم كشف كرديم. در تصوير مجسمه ي “ويكتور هوگو” را مي بينيد.

و اين هم مجسمه ي فردوسي

نقشه ي Villa Borghese

نام اين ميدان كه در جلوي موزه ي هنرهاي مدرن و در داخل Villa Borghese قرار گرفته نيز به نام “ميدان فردوسي” مزين شده.

اين مجسمه ي فردوسي همچون مجسمه ي فردوسي در تهران توسط ابوالحسن صديقي (۱۲۷۳ - ۱۳۷۴) (شاگرد كمال الملك) ساخته شده است. اين مجسمه ۱۸۵سانتيمتر ارتفاع دارد و از مرمر سفيد ساخته شده. شادروان علي اصغر حكمت شيرازي، در خاطرات روز سه‏ شنبه ۱۳۲۹/۳/۳۰ خود كه در رم به تحرير درآورده است، مى نويسد: “بعد از ساعتى به منزل مراجعت كرديم. در سر راه در يكى از ميدان هاى كوچك ويلا بورگز، محلّ زيبايى كه به نام “فردوسى” موسوم است به “پياتزا فردوسى” قدرى گردش كرده، تصميم گرفتم كه ان‏شاءاللّه اعتبارى براى سفارت ايران بفرستم تا مجسمه فردوسى را در آنجا نصب نمايند.”
هنگام پرده‌برداري مجسمهٔ فردوسي در “ويلا بورگز”،رئيس جمهور وقت ايتاليا، “كورونسكي” نشان “كومن داتور” كه نشان اول هنر در ايتالياست را به استاد صديقي هديه داد.

مي گويند: گوستينوس آمبروزي، مجسمه‌ساز ايتاليايي در ديدار از مجسمهٔ فردوسي در “ويلا بورگز” در دفتر يادبود مي‌نويسد:    “دنيا بداند، من خالق مجسمهٔ فردوسي را ميكل آنژ ثاني شرق شناختم. ميكل آنژ بار ديگر در مشرق زمين متولد شده‌است.”

فلورانس:

ما رُم را ترك كرديم تا به ونيز برويم. در راه از فلورانس زيبا به مدت ۳ ساعت بازديد كرديم. چه حيف كه چه كم بود. در اين تصوير، پرتره ي منسوب به دانته را بر روي زميني كه در نزديكي خانه اي كه منتسب به خانه ي خانواده ي اوست، مي بينيد.

اين هم مجسمه ي “پرسئوس” كه سر “مدوسا” را از بدن جدا كرده.

“امريكو وسپوچي” زاده ي ايتاليا و اسپانيايي بود. او كسي است كه قاره ي آمريكا به افتخار او نامگذاري شده. هرچند كريستف كلمب قبل از او قاره ي آمريكا را كشف كرده بود ولي نمي دانست كجا را كشف كرده و اين “وسپوچي” بود كه بر اساس شواهد علمي مي دانست اينجا هند نيست بلكه يك سرزمين جديد است.

اين زنجيري كه اين همه قفل به آن زده اند قبلا بر روي پل قديمي فلورانس بود كه من در اولين سفرم به فلورانس از آن عكس گرفته ام. حالا جايش را تغيير داده اند، حدود ۵۰ متر جابجا شده.

ونيز:

اين اولين تصويري بود كه در ونيز نظرم را جلب كرد. خرچنگ شكار كرده.

در ميدان “سن ماركو”ي ونيز بوديم كه متوجه شديم نمايشگاهي از اثار آقاي بيژن بصيري (هنرمند ايراني مقيم ايتاليا) در ونيز برپا شده است.

هر روز در اين كافه كه قديمي ترين كافه ي ونيز با قدمت ۳۰۰ ساله است موسيقي زنده پخش مي شود.

نام كافه، “فلوريَن” است.

اين خانم هم خودش را به سبك و سياق قرن هجدهمي ها درست كرده و در كافه نشسته.

در اين مكان (در ونيز)، هنرمندان بسياري آثارشان را به نمايش گذاشته اند. پاواراتي در اين مكان برنامه اجرا كرده است.

۷۰۰۰۰ تخم مرغ را رنگ كرده اند و اين صحنه را به وجود آورده اند.

همان

چون در اين مكان جرم و جنايت زيادي در قرون وسطي انجام مي شده اين كوچه  ي ونيز را به نام “حشاشين” (عنوان پيروان حسن صباح) خودمان نامگذاري كرده اند.

 

جمعه ۱۷ تير ۱۳۹۰

ايتاليا (ونيز) را ترك كرديم و وارد اتريش (اينسبروك) شديم (همين امروز: ۵شنبه، هفتم جولاي). به هتل كه رسيديم، وسايلم را گذاشتم و به همراه يكي از مسافران (هم اتاقي ام) براي كشف شهر رفتيم.

 

اينسبروك شهري است كه Albert Durer در سال ۱۴۹۵ آن را همانند يك شهر كوچك قرون وسطايي نقاشي كرده است.

Innsbruck از دو بخش Inn و Bruck تشكيل شده. Inn نام يك درٌه است و Bruck از واژه ي آلماني Brucke مشتق شده و به معناي “پُل” است. بنابراين اينسبروك پلي بر روي Inn معني مي دهد. اين شهر به خاطر جاذبه هاي گردشگري و ورزش هاي زمستاني مورد توجه است. همچنين يك شهر دانشجويي محسوب مي شود كه دانشگاه هاي معتبري در دل خود جاي داده است.

اين هتلي است (هتل هيلتون) كه قرار است سه شب در آن اقامت داشته باشيم.

اولين هتلي است (تا جايي كه يادم مي آيد) كه ديدم در لابي آن كتاب سِرو مي شود.

Triumphal arch: اين تاق نصرت به ميمنت عروسي پسر امپراتريس Maria Theresia در سال ۱۷۶۵ ساخته شده است.

يكي از بناهاي شهر

اين ستون نماد شهر محسوب مي شود و به نام Annasaule يا “ستون آنا” شهرت دارد و در وسط خياباني قرار گرفته به نام  Maria-Theresien-Strasse

تراموا در داخل شهر اينسبروك

بدون شرح

نماي بسياري از بناهاي كشورهاي اروپايي با گل تزيين شده است.

رستوران

نمايي از رودخانه ي Inn كه از داخل شهر مي گذرد. اين رودخانه ۵۰۰ كيلومتر طول دارد. از سوئيس مي آيد و به دانوب مي ريزد. بعد در دانوب ۲۰۰۰ كيلومتر جريان مي يابد و در انتها به درياي سياه مي پيوندد.

بدون شرح

نمايي از شهر

تمرين عكاسي

تمرين عكاسي

تمرين عكاسي

تمرين عكاسي

يك مجسمه از مسيح بر روي يكي از پل هاي شهر ديدم كه بسيار جالب توجه بود. من هم سعي كردم عكس خاصي از آن بگيرم.

همان

شهر طوري است كه هيجاني براي عكاسي مفهومي در من ايجاد كرد.

چه كسي مي تواند اتريش را از موسيقي جدا كند؟

از مردم شهر خوشم آمد.

چهره ي خيابان هاي شهر

كنار هتلمان، كازينوي اينسبروك قرار گرفته و در ۲۰۰ متري هتل فضايي هست براي اسكيت بازي جوانان.

همان

بدون شرح

 

جمعه ۱۷ تير ۱۳۹۰

اينسبروك نفسمان را تازه كرد در اين ميانه ي سفر

امروز (۸ جولاي) تور نيم روزه ي شهر “اينسبروك” را به همراه راهنماي محلي تجربه كرديم. و بعد از اتمام تور، به همراهي برخي از مسافران خودمان را به اوج شهر رسانديم:

 

در ابتدا با اتوبوس در شهر گشت زديم و راهنما برايمان توضيحاتي ارائه داد. سپس از كليساي Wilten Basilica بازديد كرديم. اين كليسا در سالهاي ۱۷۵۱ تا ۱۷۵۵ ساخته شده و يكي از كليساهاي مهم استان “تيرول” Tirol قلمداد مي شود و به سبك “روكوكو” Rococo تزئين شده است. روكوكو اصطلاحي است در تاريخ هنر براي توصيف هنر تزئيني در زمينه‌هاي مختلف معماري، بناآرايي، نقاشي، پيكرسازي، طراحي اثاث و اشياء زينتي. روكوكو از واژه فرانسوي روكاي به معني سنگريزه گرفته شده‌است. اين واژه به سنگريزه‌هايي رنگي اطلاق مي‌شد كه براي تزئين غارهاي مصنوعي به كار مي‌رفت. روكوكو سبكي است كه با رشد طبقه متوسط و بورژواي اروپا به وجود آمد و خاستگاه آن فرانسه بود. اين سبك در ادامه باروك و در واقع به عنوان واكنشي عليه شكوه و جلال افراطي آن در كاخ‌ها پديد آمد.

بدون شرح

راهنماي محلي ما را به محل قديمي ترين رستوران شهر، هدايت كرد. اين رستوران ۵۰۰ سال قدمت دارد و افراد مشهور بسياري در اين مكان غذا خورده اند. نام اين افراد در فهرستي كه در تصوير مي بينيد، نوشته شده.

در فهرست مربوطه، نام “ولفگانگ آمادئوس موتزارت” را مشاهده مي كنيد.

تابلوي رستوران: GOLDENER ADLER

بالكن هاي قرون وسطايي را در تصوير مي بينيد.

اين ساختمان از معروفترين بناهاي شهر اينسبروك است و به نام “گولدن روف” Golden Roof شناخته مي شود. در سال ۱۵۰۰ توسط Niklas Turing ساخته شده و ابتدا براي برگزاري مراسم ازدواج امپراتور “ماكسي ميليان” مورد استفاده قرار گرفت. هرچند در اين عكس مشخص نيست اما نقش هايي از امپراتور “ماكسي ميليان” و همسرانش در تزئينات بنا ديده مي شود. جالب اينكه امروزه هم برگزاري مراسم عروسي زوج ها در اين ساختمان رايج است.

اين ساختمان كه در سال ۱۷۳۰ و در نزديكي “گولدن روف” ساخته شده يكي از زيباترين بناهاي اتريش به شمار مي رود. اين بخش از شهر، مركز اصلي شهر اينسبروك محسوب مي شده است. گچبري هاي پنجره ها به سبك روكوكو و اثر Anton Gigl است.

بعد از اتمام گشت نيمروزه، با چند تن از مسافران توسط قطارهاي ريلي و Cable Car به قله اي رفتيم كه به نام Hafelekarspitz معروف است. ارتفاع اين قله از سطح دريا ۲۳۳۴ متر است.

بليط را براي بالاترين نقطه گرفته بوديم. بنابراين بالا و بالاتر رفتيم.

بدون شرح

در يكي از ايستگاه هاي ميان راه، براي ناهار خوك كباب مي كردند.

نقشه ي قله هاي كوه هاي اطراف اينسبروك و مسير حركت ما را در تصوير مي بينيد.

ما به بالاترين نقطه رسيديم و از شگفتي طبيعت بهره برديم.

ابر كم كم آسمان اينسبروك را مي پوشاند و ما شاهد اين اتفاق شگفت بوديم.

همان

همان

لذت درك طبيعت در كلمات نمي گنجد.

در آن بالا، مناظر ديگري هم به غير از منظره ي شهر پيدا بود.

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

چگالي لذت آرامش در اوج را اينگونه هم مي توان سنجيد.

طراحي ايستگاه هاي قطار ريلي و Cable Car توسط “زها حديد” انجام شده است. “زها حديد” مليتي عراقي-بريتانيايي دارد و در تاريخ ۳۱ اكتبر ۱۹۵۰ در بغداد به دنيا آمده است. مدرك رياضيات خود را از دانشگاه آمريكايي بيروت اخذ كرد و سپس براي تحصيل در مدرسه معماري لندن (AA) راهي اين شهر شد. او بعد از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه با استاد اسبق خويش در دفتر معماري «OMA» به كار مشغول شد و در سال ۱۹۷۷ عضوي از آن شد. در سال ۱۹۸۰ دفتر مستقل خود را در لندن ايجاد كرد و در همان سال‌ها در مدرسه معماري (AA) به تدريس مشغول بود. در سال ۲۰۰۴ ميلادي “زها حديد” نخستين زني بود كه به دريافت جايزه معماري “پريتزكِر” نائل آمد. برخي از پروژه‌هاي معماري او عبارتند از: مركز مگي در بيمارستان ويكتوريا (۲۰۰۶)، كركالدي، اسكاتلند - ايستگاه قطار سريع‌السير ناپل (۲۰۰۶)، ناپل، ايتاليا - ساختمان مركزي ب‌ام‌و (۲۰۰۵)، ليپزيگ، آلمان - ترن هوايي (۲۰۰۷) اينسبروك، اتريش - مركز علمي فائنو (۲۰۰۵)، وولفسبرگ، آلمان - سكوي پرش اسكي برگيسل (۲۰۰۲)، اينسبروك، اتريش - ايستگاه آتش نشاني ويترا (۱۹۹۴)، ويل ام راين، آلمان

پل چوبي بر روي رودخانه ي Inn

اين پل توسط “زها حديد” طراحي شده و جزيي از مسير قطار ريلي براي رفتن به قله است.

طراحي “زها حديد” در ايستگاه اول قطار ريلي

بدون شرح

در بخشي از شهر، قابي وجود دارد كه گردشگران به داخل آن مي روند و عكس مي گيرند. اين آخرين عكس از اينسبروك است كه تقديم كردم.

 

شنبه ۱۸ تير ۱۳۹۰

از عقب بودن و عقب ماندن متنفرم ولي در اين سفر از نوشتن عقب افتاده ام. فقط همكاراني كه قبلا اين سفر را طي كرده اند از مضيقه ي وقت و سختي نوشتن سفرنامه خبر دارند. چند گزارش قبلي ام كامل نشده ولي هيجان ديدار و انتقال تجربه آنقدر زياد هست كه مجبورم مي كند از يك وعده ي غذايي ام بزنم و به جايش پول اينترنت بدهم و باز بنويسم و اضافه كنم.

…………

براي گشت يك روزه از اينسبروك به سمت مونيخ رفتيم. قبلا و در اولين سفرنامه اروپا از مونيخ و زيبايي هايش نوشته ام. ديدار دوباره ي مونيخ برايم هبجان داشت.

 

به هر حال با گروه مسافران از ساختمان BMW بازديد كرديم. ديدار از اين نمايشگاه دائمي براي مسافران جالب توجه بود.

يكي از اتومبيل هاي “بي ام و” كه در نمايشگاه قرار داشت.

بخشي از ساختمان “بي ام و”

يكي ديگر از مكان هايي كه در مونيخ بازديد كرديم قصر “نيمفنبرگ” بود. اطلاعات و عكس هاي تكميلي در رابطه با اين قصر را مي توانيد در آدس زير بيابيد:  http://nooraghayee.com/?p=4607

سمت راست: راننده ايتاليايي اهل ناپل، سمت چپ: راهنماي محلي مونيخ. راننده باحال است اما انگليسي بلد نيست و داستانها داريم با او. راهنماي محلي اهل مونيخ هم از اينكه توريست ايراني داشته تعجب كرده بود. البته ما هم از تعجب او تعجب كرديم.

بدون شرح

در ادامه ي سفر يك روزه امان به مونيخ بايد عرض كنم كه ما بدون اينكه بدانيم در يك روز خاص در مونيخ بوديم. روزي كه همه امان را شوكه كرد. در روز CSD يا  Christopher Street Day

اطلاعاتي در رابطه با اين روز: ۲۸ ژوئن ۱۹۶۹ نيويورك شاهد درگيري‌ شديدي ميان پليس و هم‌جنس‌گرايان در خيابان كريستوفر بود، تا جايي كه مأمورين جهت دستگيري هم‌جنس‌گرايان به كافه‌ها و بارها حمله كردند. اين درگيري تا روزها ادامه داشت. در پي اين حوادث، هم‌جنس‌گرايان كميته‌اي به نام آزادي تشكيل دادند كه بر اساس تصميم آن آخرين شنبه ماه ژوئن هر سال در نيويورك تظاهراتي برگزار مي‌شود كه “كريستوفر استريت دي” نامگذاري شده است. اين تظاهرات بعدها شكل بين‌المللي به خود گرفت و هم اكنون در برخي كشورها از جمله در آلمان برگزار مي شود.

امروز، شنبه، ۹ جولاي همجنس گراها در ميدان اصلي شهر مونيخ Marienplatz جمع شده بودند و ما ديديمشان.

پرچمشان

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

اين بدون شرح ترين عكس امروزم است.

بدون شرح

بدون شرح

مردم (چه عادي و چه همجنس گرا) در ميدان اصلي شهر Marienplatz جمع شده اند و به خوردن و نوشيدن و لذت بردن مشغولند.

بساط موسيقي هم برپا بود.

بدون شرح

كمي دور تر از ميدان اصلي شهر، برنامه موسيقي براي مردم اجرا مي شد كه اسپانسر آن شركت “بي ام و” بود.

همانطور كه موسيقي پخش مي شد، اتومبيل هاي شيك و جديد “بي ام و” از جلوي چشمان مردم حركت مي كرد و اينگونه تبليغي بود براي اين شركت كه اسپانسر برنامه ي موسيقي بود.

يك خانه در مونيخ

با برخي از مسافران به سمت باغ انگليسي رفتيم. در تصوير مجسمه ي “كنفسيوس” را مي بينيد.

يك سازه (احتمالا موقت) در شهر مونيخ كه طراحي اش نظرم را جلب كرد.

 

يكشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۰

صبحانه را در اتريش خورديم، ناهار را در آلمان و براي شام به سوئيس رسيديم.

حالا كه مي نويسم در اتاقم در هتل “لئوناردو” (منظور لئوناردو داوينچي است) شهر زوريخ هستم و منتظرم تا معلم بزرگ زندگي ام را ملاقات كنم. از “جَكي” خواسته ام از ژنو به زوريخ بيايد و خواهد آمد. كساني كه “جكي” را نمي شناسند مي توانند به بخش “سفر به اروپا” در همين سايت مراجعه كنند.

…………

دقيقا بعد از اينكه چند خط بالا را نوشتم، جكي از لابي هتل تماس گرفت و بعد به اتاق ۲۱۳ كه من در آن اقامت دارم، آمد. خوش و بش و …

………….

و اما داستان ادامه ي سفر: صبح اينسبروك را به مقصد زوريخ ترك كرديم، در مسير از قلعه ي “نشوانشتاين” (متعلق به كشور آلمان) بازديد كرديم. “ژاله ابراهيمي” اين قلعه را خوب توصيف كرده كه مي توانيد به سايت او براي دريافت اطلاعات رجوع كنيد:

http://mytourismcourse.blogfa.com/post-451.aspx

گزارشي كه در آدرس بالا مي خوانيد مي تواند با عكس هاي زير تكميل شود.

 

تصوير قلعه ي Neuschwanstein از محل پاركينگ اتومبيل ها

يكي از رستوران هاي متعدد اطراف قلعه

Hohenschwangau - اطلاعاتي در رابطه با اين بنا ندارم.

مسير رسيدن به قلعه

همان

وقتي به قلعه برسيم مناظر زيباي اطراف را مي توانيم ببينيم.

همان

نقشه ي قلعه

نماي قلعه

بازديد گروه ما از قلعه طبق برنامه ي دقيقي صورت گرفت.

نماي يكي از درياچه هاي اطراف قلعه

نماي ديگري از اطراف قلعه

راه خروج از قلعه

در مسير برگشت از قلعه به سمت پاركينگ اتومبيل ها بهتر از مسير لذت برديم.

همان

بعد از ديدار من با جكي در هتل، طبق قرار قبلي با تعدادي از مسافران (۱۵ نفر) و به همراهي جكي در شهر زوريخ قدم زديم. در تصوير رودخانه ي Limmat (رودخانه ي شهر زوريخ) را مي بينيد كه به درياچه ي زوريخ پيوند مي خورد.

يكي از پل هاي زوريخ

در شهر زوريخ و در هواي آزاد براي مردم اپرا (از طريق پرده ي نمايش) پخش كردند و ما هم مهمان شديم. بسيار جالب توجه بود.

همان

زوريخ در شب

زوريخ در شب

جكي و يكي از مسافران را در تصوير مي بينيد. جكي از ژنو كتاب آورده بود و تصاوير ژنو و سوئيس را به مسافران نشان مي داد.

بعد از اينكه در شهر قدم زديم، شام خورديم و با تراموا به هتل برگشتيم. تا حالا مسافرانم، مترو در ايتاليا و تراوما در سوئيس را تجربه كرده اند. راستش را بگويم، چون نتوانستيم بليط بخريم، قاچاقي سوار شديم.

در روز دوم اقامتمان در زوريخ (امروز، دوشنبه ۱۱ جولاي) به همراهي جكي و راهنماي محلي از زوريخ بازديد كرديم. مسافران درخواست ديدار از “فيفا” را داشتند. امرشان اجابت شد. يكي از مسافران (هماني كه در دلفي سراغ شاتوت رفته بود) با جكي و راهنماي محلي عكس گرفته است.

بر روي پله هاي منتهي به ساختمان فيفا، اسامي كشورهاي عضو نوشته شده است.

رفقا

ساختمان فيفا

بازديد از ساختمان فيفا براي همه آزاد است.

در داخل ساختمان فيفا

همان

محوطه ي فيفا

اين خيابان همانند “دل كورسو” در رم و “شانزه ليزه” در پاريس پر از فروشگاه هاي گران قيمت است.

مردان زوريخي به اين مكان راه ندارند. جايي است براي حمام آفتاب و شناي خانم ها و در كنار رودخانه واقع شده است.

طرح پنجره هاي اين كليسا (كليسايي بوده براي عزلت نشيني راهبه ها) از آثار نقاش معروف “مارك شاگال” است. بعضي از آثار شاگال در تهران نگهداري مي شوند.

نماي همان كليسا از بيرون

در زيرزمين كليساي جامع زوريخ، مجسمه ي امپراتور “شارلماني” ديده مي شود. كارلوس ماگنوس، كارل بزرگ يا همان شارلماني را پدر كشورهاي فرانسه و آلمان مي دانند.

نماي كليساي جامع زوريخ از بيرون

در ورودي كليساي جامع زوريخ: درِ كليساها همچون درِ مساجد از بيرون داراي طرح و نقش و نگار است ولي از داخل طرح و نقش ندارد.

در نزديكي هتلمان و در باغچه ي كوچك يك خانه، سنگ هايي را ديدم كه بر روي هم چيده بودند. شبيه “كِل”ها در مسيرهاي خوزستان خودمان بود. توجهم را خيلي جلب كردند. بايد تحقيق كنم ببينم در كجاهاي دنيا چنين رسمي وجود دارد.

بعدازظهر امروز با جكي قدم زديم و گپ زديم. ضمنا از موضوعات مختلف عكس گرفتم.

نقشه ي ترامواي شهر زوريخ: فقط كافي است بدانيد از كدام منطقه به كدام منطقه مي خواهيد برويد، بعد “زون” را مشخص مي كنيد و سوار ترامواي همان “زون” مي شويد. استفاده از تراموا بسيار ساده و كاربردي است.

تمرين عكاسي

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بر روي اين مجسمه و در اطرافش سيخ هايي تعبيه كرده اند تا كبوترها بر روي مجسمه ننشينند و “پي پي” نكنند.

پي نوشت: اين سومين مرتبه است كه به سوئيس سفر مي كنم. بار اول در سال ۲۰۰۲ و به مدت ۴ هفته در اين كشور سفر كردم. در آن زمان شرح كوتاهي از سفر نوشتم كه مي توانيد در اينجا بخوانيد:

http://nooraghayee.com/?p=235

 

سه شنبه ۲۱ تير ۱۳۹۰

براي گردش يك روزه، حدود ۷۰ كيلومتر از زوريخ دور شديم و خودمان را به اطراف شهر “لوسرن” Lucern يا به آلماني Luzern رسانديم تا از زيبايي هاي Pilatus (واقع در رشته كوه آلپ) لذت ببريم.

هنوز در رابطه با “پيلاتوس” اطلاعات زيادي كسب نكرده ام، اما مي دانم كه در رابطه با اين كوه افسانه هاي جالبي در از دوران باستان، زمان مسيح و قرون وسطي بازگو مي شود.

عجالتا متوجه شدم يك وجه تسميه اين كوه با نام “پونتيوس پيلاتوس” Pontius Pilatus، فرمانرواي اورشليم در زمان مصلوب شدن مسيح ارتباط دارد. اگر فيلم “مصائب مسيح” يادتان باشد، حتما “پونتيوس پيلاتوس” را هم به خاطر داريد. او همان فرمانروايي است كه از مردم سوال مي كند ترجيح مي دهند “باراباس” آزاد شود يا مسيح، و مردم به زنده ماندن “باراباس” راي مي دهند. پيلاتوس دستانش را مي شويد و آنها را به سوي آسمان بلند مي كند و مي گويد: “من در مرگ اين مرد بي تقصيرم و اين شماييد كه او را به مرگ مي‌سپاريد.” حتي گفته مي شود ضرب المثل “دست به آسمان برداشتن” در زبان فارسي به اين داستان اشاره دارد.

 

گردشگران پياده يا با تلكابين و Cable Car به بالا صعود مي كنند و مي توانند با قطارهاي چرخ دنده اي قرمز رنگ معروف به Steepest به پايين برگردند.

صعود با تلكابين

در ايستگاه Kriens اتومبيل ها پارك مي شوند. سپس گردشگران سوار تلكابين مي شوند و بعد از ۱۵ دقيقه به ايستگاه Frakmuntegg در ارتفاع ۱۴۱۶ متري مي رسند. در اين مكان رستوران و مكان هايي براي فعاليت هاي هيجان انگيز مثل آنچه كه در تصوير مي بينيد وجود دارد.

از ۱۰ ساله تا ۹۰ ساله و از زن تا مرد به فعاليت هاي اينچنيني مشغول مي شوند.

همان

همان

محيط اطراف همين ايستگاه

نقشه ي مسير

بعد از ايستگاه Frakmuntegg گردشگران سوار Cable Car مي شوند و به ايستگاه نهايي به نام Pilatus Kulm در ارتفاع ۲۱۳۲ متري (۷۰۰۰ فوت) مي رسند. اينجا جايي است كه در ۳۶۰ درجه مي توان به تماشاي كوه و درياچه و جنگل نشست.

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

در اين قله رستوران، هتل و مكان هايي براي استراحت و لذت بردن هست و همچنين مسيرهاي متعدد بسيار زيبايي براي پياده روي و دوچرخه سواري.

بدون شرح

همين طور مي نشينند تا ازشان عكس بگيري.

بدون شرح

همينطور پرواز مي كنند تا ازشان عكس بگيري.

همانطور كه گفتم مسيرهاي جالبي براي پياده روي وجود دارد.

مسير پياده روي

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

لوگوي پيلاتوس، اين اژدهاست. ظاهرا يكي از افسانه هاي پيلاتوس با اژدها در ارتباط است.

بدون شرح

هتل و رستوران و …

بدون شرح

بدون شرح

بعد از ديدار زيبايي هاي محيط اطراف با قطار چرخ دنده اي به پايين برگشتيم.

آخرين عكس از سوئيس زيبا

 

چهارشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۰

امروز ۱۳ جولاي، صبحانه را در سوئيس خورديم، سپس اين كشور را به مقصد لوكزامبورگ ترك كرديم. در مسير، ناهار را در يكي از رستوران هاي ميان راهي فرانسه خورديم. شب را در لوكزامبورگ مي گذرانيم و فردا راهي پاريس مي شويم. لوكزامبورگ كشوري است كه قبلا آن را نديده ام.

 

………………………

حدود ۲ ساعت بعد از رسيدن به هتل (در لوكزامبورگ) مثل هميشه با مسافران در لابي هتل قرار گذاشتم تا با هم به كشف شهر بپردازيم. نقشه اي از پذيرش هتل گرفتم و راهي شديم.

اطلاعتي در رابطه با كشور لوكزامبورگ: يكي از كوچكترين كشورهاي دنيا محسوب مي شود و از نظر وسعت در بين ۱۹۴ كشور جهان رتبه ۱۷۵ را دارد. با بلژيك و فرانسه و آلمان همسايه است و امروزه به عنوان مركزي براي موسسه‌هاي مالي و بانك هاي معتبر دنيا، تبديل شده است. اين كشور تنها بازمانده نظام حكومتي دوك‌نشيني در جهان است. لوكزامبورگ يكي از ثروتمندترين كشورهاي جهان است و بر اساس آمارهاي سال ۲۰۰۷ سازمان اطلاعات آمريكا (سيا) بيشترين ميزان توليد ناخالص داخلي به ازاي هر نفر در جهان را داراست. اين كشور يكي از پايه‌گذاران اتحاديه اروپا، پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) و سازمان ملل متحد است. در اين كشور دموكراسي با كمك مجلس پياده مي‌شود. رئيس حكومت، دوك اعظم است. اين سمت موروثي است و از نسلي به نسل بعد منتقل مي‌شود. رئيس دولت نخست‌وزير است. قانون اساسي اين كشور در سال ۱۸۶۸ تدوين شده است.
قوه قانونگذاري اين كشور شامل شوراي نمايندگان است كه ۶۰ كرسي دارد و نمايندگانش براي دوره‌اي پنج ساله با راي مستقيم مردم انتخاب مي‌شوند. مجلس ديگري نيز در اين كشور فعال است كه در حقيقت مجلس مشاوران است و ۲۱ عضو آن را دوك اعظم از ميان مردم عادي انتخاب مي‌كند. توليد ناخالص داخلي در اين كشور ۷۹/۳۸ميليارد دلار است. ۲۰۵ هزار نفر نيروي كار اين كشور را تشكيل مي‌دهند كه بيش از ۱۲۱ هزار نفر از آنها از آن سوي مرزها از كشورهاي آلمان، فرانسه و بلژيك مي‌آيند. نرخ بيكاري در اين كشور ۴/۴درصد است. جمعيت اين كشور ۴۸۶ هزار نفر با ميانگين سني ۳۹ سال است. اميد به زندگي براي زنان ۸۳ و براي مردان ۷۶ سال است. ۸۷ درصد از مردم اين كشور مسيحي پيرو كليساي كاتوليك رم هستند. (سابت همشهري آنلاين)

اطلاعات بيشتر: به‌خاطر موقعيت لوكزامبورگ، اين كشور باستاني قرن‌ها را در جنگ گذرانده است. خاندان سلطنتي لوكزامبورگ در سال ۹۶۳ ميلادي به‌وسيله زيگفري تأسيس شد. شارل چهارم در سال ۱۳۵۴ ميلادي لوكزامبورگ را به سطح دوك‌ نشين ارتقا داد. اين دوك‌ نشين در ۱۴۴۳ با بورگاندي متحد شد.
بعد از ۳۰۰ سال محاصره سخت و نبردهاي خونين، دژ لوكزامبورگ بر اساس معاهده اوترخت (۱۷۱۳) به اتريش واگذار، و پس از آن بر اساس صلح‌نامه كامپو فورميو به فرانسه ملحق شد. بعد از كنگره وين (۱۸۱۵) لوكزامبورگ به‌عنوان ملك شخصي به ويليام اول، پادشاه هلند، واگذار شد.

لوكزامبورگ در ۱۸۳۹ استقلال يافت و بخش غربي اين كشور باستاني به بلژيك داده شد. عهدنامه لندن در ۱۸۶۷ بي‌طرفي دائمي دوك‌نشين را اعلام كرد. ارتش آلمان در ۱۹۱۴ و ۱۹۴۰ اين بي‌طرفي را نقض كرد.

اطلاعاتي در رابطه با شهر لوكزامبورگ (پايتخت كشور لوكزامبورگ): جمعيت شهر لوكزامبورگ در سال ۲۰۰۹ ميلادي ۹۰ هزار نفر بود كه تقريباً سه برابر بيشتر از جمعيت شهر دوم اين كشور است. شهر لوكزامبورگ به اضافه مناطق حومهٔ آن يعني هسپرانگه، ساندوايلر، اشتراسن، والفردانگه ۱۰۳٬۹۷۳ نفر جمعيت دارد.

در روزگار روميان يك برج و بارو در محل كنوني شهر لوكزامبورگ ساخته شده‌ بود تا پيوندگاه دو جاده رومي را در اين محل پاسباني كند. در سال ۹۶۳ ميلادي، زيگفريد يكم آردن كه از خويشاوندان نزديك لوئي دوم، پادشاه فرانسه بود توانست صاحب زمين‌هاي لوكزامبورگ شود. او در اين مكان و بر فراز صخره بوك فيلس قصري براي خود ساخت به نام لوسيلين‌بوروك (قصر كوچك). به مرور زمان مهندسان گوناگون از جمله “وُبان”، ديوارهاي دفاعي زيادي در اين شهر ساختند كه آن را تبديل به يكي از امن ترين شهرهاي اروپا كرد. اين باعث شد كه شهر لوكرامبورگ لقب جبل‌الطارق شمال را به خود بگيرد. در پي كنگره لندن كه در سال ۱۸۶۷ برگزار شد لوكزامبورگ بي‌طرف اعلام شد و قرار شد تمامي برح و باروها و ديوارهاي دفاعي آن ويران شود. پس از اين تخريب تنها ۱۰ درصد از آن سازه‌ها باقي ماند.

در تصوير بخشي از ديوار شهر لوكزامبورگ (پايتخت كشور لوكرامبورگ) را مي بينيد. اين ديوارها در اوايل قرون وسطي توسط “فرانك‌ها” (قومي كه نام خود را به كشور فرانسه داده اند) ساخته شده‌است.

يكي از مسيرهاي پياده روي در شهر

در هنگام پياده روي در شهر، كليساي نتردام (به معناي بانوي ما) را از بيرون بازديد كرديم.

ساختمان كتابخانه ملي در نزديكي كليساي “نتردام”

كليساي نتردام اولين كليساي جامعه شهر، محسوب مي شود.

از نماي نزديكتر

در اصلي كليسا

اين ميدان به ميدان “بانوي طلايي” Golden Lady معروف است و اين ستون كه بر فرازش بانوي طلايي نصب شده، يادماني است از كشته شدگان جنگ خاي جهاني اول و دوم.

يكي ديگر از ميدان هاي شهر

در شهر قدم زديم و عكس گرفتيم.

از كوچه پس كوچه ها عبور كرديم.

همان

اگر اشتباه نكنم نام اين ميدان، ميدان تئاتر است.

يكي از ورودي هاي شهر قديم لوكزامبورگ

در انتهاي تصوير، بخش تجاري شهر با ساختمان هاي مدرن پيداست. بانكهاي معتبر دنيا در آن بخش براي خودشان شعبه اي دارند.

بخش زيبايي از شهر لوكزامبورگ

با رودخانه نه چندان پرآبي (نسبت به بقيه ي شهرهاي اروپايي كه از آنها ديدار كرديم) كه از ميانش مي گذرد.

بدون شرح

بدون شرح

در ميدان اصلي شهر، موسيقي نظامي برپا بود.

مجسمه ي يكي از شاهان. متاسفانه نامش را فراموش كردم و ترسيدم با گفتن يك نام، اطلاعات اشتباه بدهم.

فرداي ورودمان به لوكزامبورگ، به همراه راهنماي محلي چند ساعتي را در شهر گشت زديم. خانواده دوك را در تصوير مي بينيد كه راهنمايمان نشانمان داد.

قصر دوك را در تصوير مشاهده مي كنيد. دوك و خانواده اش اينجا اقامت نمي كنند، بلكه فقط محلي است براي ملاقات ها و برخي از مراسم رسمي.

يكي از فضاهاي شهري در دوران قرون وسطي

پله هاي قرون وسطايي كه از بيرون يك طبقه را به طبقه ديگر مرتبط ساخته.

يكي از دروازه هاي ورود به شهر قديم.

دوباره و اين مرتبه به همراه راهنماي محلي، از بخش هايي از شهر بازديد كرديم كه ديروز هم ديده بوديم.

داخل كليساي نتردام: اين كليسا از دو بخش قديم و جديد تشكيل شده.

سقف كليساي نتردام كه به سبك گوتيك است.

طرح يكي از پنجره هاي كليسا

روزي كه ما لوكزامبورگ را با راهنماي محلي بازديد كرديم همان روزي بود كه مي خواستيم اين شهر را به مقصد پاريس ترك كنيم. ۱۴ جولاي، روز ملي فرانسه (روز باستيل) است و به همين مناسبت در ميدان “بانوي طلايي” فرانسوي هاي مقيم لوكزامبورگ جمع شده بودند و مراسمي را برگزار كردند. آنها گل به همراه آورده بودند و به پاي ستون تقديم كردند.

يكي از بازماندگان جنگ جهاني دوم با مدال هاي فراوانش كه در مراسم ۱۴ جولاي شركت كرده بود. بد نيست بدانيم كه در سال ۱۷۸۹ و در چنين روزي، زندان باستيل توسط شهروندان خشمگين فرانسوي، تخريب شد. اين روز را رنگارنگ ترين تعطيلي فرانسه قلمداد مي كنند.

راهنماي محلي برايمان گفت كه مجسمه ي “بانوي طلايي” از طرف كشور لوكزامبورگ در نمايشگاه “اكسپو” در شهر شانگهاي به نمايش درآمده بود. تا آن موقع چيني ها از لوكزامبورگ اطلاعات زيادي نداشتند. اما بعد از اتمام نمايشگاه بانك هاي چيني در لوكزامبورگ شعبه داير كردند.

بخشي از مراسم ۱۴ جولاي در لوكرامبورگ

بدون شرح

گل ها تقديم شد.

آخرين عكس از لوكزامبورگ تقديم به شما.

 

جمعه ۲۴ تير ۱۳۹۰

به پاريس رسيديم و آن هم در چه شبي…

………………………..

در روز ۱۴ جولاي، روز ملي فرانسه (روز باستيل) و بعد از بازديد چند ساعته از لوكزامبورگ، اين كشور را به مقصد فرانسه و شهر پاريس ترك كرديم.

به هتل كه رسيديم، خيلي خوشحال شدم. چراكه هتلمان به رود سِن، موزه ي لوور، مركز فرهنگي ژرژ پومپيدو، ايستگاه مترو و كليساس نتردام، نزديك بود. از طرفي خبردار شده بودم كه در همين شب، راس ساعت ۲۳ زير برج ايفل و اطرافش مملو از جمعيتي خواهد بود كه براي تماشاي موسيقي و آتش بازي جمع خواهند شد.

 

بعد از اينكه كارهاي مربوط به پذيرش هتل براي تحويل اتاق ها ر ا انجام دادم، با مسافران وعده كردم كه يك ساعت و نيم بعد (ساعت ۲۰)، در لابي هتل باشند تا پياده به سمت برج ايفل برويم و شاهد آتش بازي امشب باشيم. در مسير، از كنار رود سِن عبور كرديم.

پل هاي متعددي بر روي رود سِن احداث شده كه هر كدام با ديگري فرق دارد. لذتش به اين است كه بر روي هر كدام جداگانه قدم بزنيد.

در مسير، ساختمان موزه ي لوور و اطرافش را ديديم.

اين تاق نصرت كه مابين ميدان كنكورد و موزه لوور قرار گرفته از معروفيت زيادي برخوردار است. طرح دو فرشته در دو سمت تاق، شباهت بسياري به ايوان بزرگ تاق بستان و همچنين طرح سردر ورودي تكيه معاون الملك كرمانشاه دارد.

بدون شرح

سبك زندگي پاريسي ها همانند شيرازي هاي خودمان يا اصولا همه ي مردم ايران است كه بر روي چمن مي نشينند و پيك نيك برگزار مي كنند.

يكي از مجسمه هاي متعددي كه در باغ لوور قرار گرفته.

پشت چراغ قرمز ايستاده بوديم كه متوجه ديالوگ اين دو نفر شدم و برج ايفل را در ميانشان ديدم، تصميم گرفتم از اين صحنه عكس بگيرم. همين.

بخشي از برنامه ي نورافشاني و آتش بازي در شب ۱۴ جولاي

براي مردم موسيقي زنده اجرا مي كردند، مردم مي رقصيدند و شاد بودند. برج ايفل هم در اين پايكوبي، عروس ميدان بود.

متاسفانه به دليل كمبود نور و موقعيت نه چندان خوب ما در ميان سيل جمعيت، نتوانستم عكس هاي خوبي بگيرم.

نورافشاني و آتش بازي در شب ۱۴ جولاي

ساعت ۲۴ بود كه مراسم تمام شد. همه خسته بوديم و مي بايستي حداقل يك ساعت پياده روي كنيم تا به هتل برسيم. از طرفي همگي گرسنه بوديم. بنابراين هر كداممان با يك يا دو ساندويچ سر و ته قضييه را هم آورديم و به سمت هتل راه افتاديم. در تصوير يكي از پل هاي پاريس را در ساعت ۱ صبح ۱۵ جولاي مي بينيد.

روز ۱۵ جولاي ساعت ۱۱ صبح گشت پاريس را به همراهي راهنماي محلي برگزار كرديم. از آنجا كه برخي از مسافران دوست داشتند از قبرستان “پرلاسژ” بازديد كنند امرشان را اطاعت كرديم و به اين قبر ستان رفتيم. در تصوير مقبره ي “غلامحسين ساعدي” را مي بينيد.

قبر صادق هدايت در نزديكي قبر غلامحسين ساعدي قرار دارد. براي اينكه مكان قبر افراد معروف را در قبرستان پيدا كنيد، نياز به نقشه داريد. اين نقشه را مي توانيد از نزديكي كيوسك هاي نگهباني قبرستان و يا افراد دست فروشي كه در نزديكي درهاي ورودي ديده مي شوند، تهيه كنيد. فردي كه در تصوير مي بينيد، همان مسافرم است كه در معبد دلفي، شاتوت چيد. او اين دسته گل را از سر قبر يكي ديگر برداشت و بر روي قبر هدايت گذاشت. اين استادِ دوست داشتني يك روز كامل بدون بليط در زوريخ ترامواسواري كرد.

در سفر قبلي ام به پاريس هم از قبرستان  پرلاسژ نوشته ام و هم از قبر هدايت و اين يكي قبر، كه متعلق است به “اسكار وايلد”.

مقبره ي Gilbert Becaud، يكي از خوانندگان محبوب فرانسوي كه در سال ۲۰۰۱ فوت كرد را در تصوير مشاهده مي كنيد.

اين يكي قديمي ترين، قبر “پرلاسژ” است. ظاهرا مقبره ي يك زوج عاشق است و يك داستان عشقي هم در رابطه اشان وجود دارد.

مولن روژ (به معناي آسباد قرمز): محله اي كه مولن روژ در آن واقع شده، مكاني است براي خريد ارزان ترين اجناسي كه در پاريس يافت مي شود (در امتداد خيابان Tati) و البته مكاني است براي تفريحات شبانه.

بدون شرح

مقبره ي ناپلئون

عكسي از طبقه دوم برج ايفل

پاريس از منظر ايفل. عكس هاي خوبي از خود برج ايفل گرفته بودم كه باز هم متاسفانه در اثر بي دقتي از دست دادمشان.

بدون شرح

در نزديكي ساختمان موزه ي لوور، نمايشگاه عكسي با عنوان “بشر و جنگل” برپا بود. ايده ي برگزاري نمايشگاه با استفاده از چوب جالب توجه است.

مسافران را براي بازديد از موزه ي لوور بردم و سعي كردم كه حداقل چند اثر معروف اين موزه را به آنها نشان دهم. اين يكي جزو آنها نيست.

اصل لوح حمورابي: اين لوح در شوش كشف و بعدتر به فرانسه منتقل شد. حالا كپي اين اثر در موزه ملي ايران است.

آجرهاي لعاب دار

غرفه هاي مربوط به بين النهرين

اين اثر در شوش (چغازنبيل؟) به دست آمده. طرح زيگوراتي از يك معبد؟ را در تصوير مي توانيد تشخيص دهيد.

مجسمه ونوس ميلو (Venus de Milo) يا آفروديت ميلوس (Aphrodite of Milos): آفروديت در فرهنگ يوناني الهه زيبايي و عشق است. در فرهنگ رومي همين نقش را ونوس به عهده دارد. اين مجسمه كه آفروديت يا ونوس را تصوير مي كند
به عنوان مشهور ترين اثر هنري يونان باستان شناخته مي شود و جزو باارزش ترين آثار موزه لوور است. دستها و ستوني كه در حالت اصلي وجود داشته اند به مرور زمان از بين رفته است. ونوس در دوران رنسانس موضوع نقاشي هاي متعددي از جمله
نقاشي تولد ونوس (The Birth of Venus) اثر ساندرو بوتيچلي Sandro Botticelli بوده است. مجسمه بي دست ونوس هم در فرهنگ معاصر غرب به عنوان سمبل زيبايي شناخته مي شود. اين مجسمه پيش از اين به مشهورترين مجسمه ساز يونان باستان پراكسيتلس (Praxiteles ) نسبت داده مي شد، اما با نوشته اي كه در روي پايه ستون كشف شده است مشخص شده كه متعلق به Alexandros of Antioch است. درست مشخص نيست كه مجسمه اصلي به چه شكلي بوده است. اما در بازسازي ذهني، در دست چپ مجسمه يك سيب قرار دارد. اين سيب نشان دهنده سيبي است كه توسط پاريس به آفروديت
داده شد. ماجرا از اين قرار است كه بين آفروديت، هرا (Hêra ) و آتنا (Athena ) بحثي در مي گيرد كه چه كسي زيباتر است. براي قضاوت در اين مورد از “پاريس” دعوت مي كنند كه با عنوان قضاوت پاريس (The Judgment of Paris) مشهور است . او هم با دادن سيب طلا به آفروديت او را انتخاب مي كند. همين عمل باعث بوجود آمدن جنگ تروا (Troy) شد كه هومر (Homer ) داستان آنرا در كتاب ايلياد (Iliad ) آورده است. يكي از مسائل جالب درمورد مجسمه اين است كه ستون كناري آن بصورت اسرارآميزي پيش از ارائه آن به لوور ناپديد شد.

برده در حال مرگ: يكي از شاهكارهاي ميكل آنژ

اثري از پيكرتراش ايتاليايي (اهل ونيز) “آنتونيو كانوا”: نام اين اثر “زنده شدن پسوخه در اثر بوسه ي كوپيدو” يا “پسوخه با بوسه ي عشق زنده مي شود” و يكي از معروفترين آثار موزه ي لوور است. يكي ديگر از آثار اين هنرمند طرح معروف بريده شدن سر “مدوسا” توسط “پرسئوس” است كه در لوور قرار ندارد.

براي اطلاعات بيشتر بد نيست بدانيد كه:پسوخه و كوپيدو عشّاق اساطيري در جهان باستان كه در اساطير روم باستان بدين نام و در اساطير يونان باستان با عنوان پسيخه و اروس شناخته مي‌شدند. گرچه نخستين بار افسانه مربوط به اين عشاق در سدهٔ دوم ميلادي توسط آپوليوس در كتاب الاغ طلايي روايت شده‌است، امّا قدمت اين افسانه بدون شك به اعصار قبل از اين دوران باز مي‌گردد. در اين افسانهٔ بسيار زيبا و سرشار از سمبل‌ها و نمادهاي فلسفي، اروس يا كوپيدو (خداي عشق) كه پسر آفروديت يا ونوس است، شيفتهٔ دختر زيبايي به نام پسوخه يا پسيخه مي‌گردد و همهٔ شادي‌ها و نعمت‌هاي جهان، به جز لذت ديدار خويش را به او ارزاني مي‌دارد، و با اين كار، حسادت بي رحمانهٔ مادرش، آفروديت را برمي انگيزد، امّا سرانجام با پادرمياني زئوس يا ژوپيتر همه چيز در آسمان‌ها، پاياني خوش مي‌يابد و از ازدواج پسوخه و كوپيدو، شهوت زاده مي‌گردد.
داستان عشق پسوخه و كوپيدو تمثيلي از اين معناست كه: «نفس انساني، چون با تحمل رنج و اندوه پاك شود، قرين سعادت خواهد شد»

بازديدكنندگان از موناليزا: همان مسافر معروف ما، آن وسط نيم خيز شده، دستش را جلوتر از بقيه برده و عكس مي گيرد.

معروفترين اثر بخش مصر

بخش مصر

بعد از بازديد از موزه، با چند تن از مسافران به سمت “شانزه ليزه” رفتيم. در محوطه ميان لوور و شانزه ليزه، محوطه اي را به بازي و سرگرمي هاي بچه ها اختصاص داده بودند.

بدون شرح

طرحي بر روي درخت چنار

از مجموعه آثار هنري در نزديكي “ژرژ پومپيدو”

در كنار ساختمان مركز فرهنگي ژرژ پومپيدو اين دو مي نواختند.

روز بعد، با چند تن از مسافران سوار مترو شديم و به “ديزني لند” رفتيم. از مركز شهر تا “ديزني لند” حدود ۴۰ دقيقه زمان لازم است و براي استفاده  از بازي هاي اينجا، حداقل يك روز كامل را نياز داريم. اما با ۵ ساعت هم مي شود يك كارهايي كرد.

براي ورود، بايد وروديه پرداخت كنيم (حداقل ۵۷ يورو، براي يك روز و يك پارك) و بعد كه وارد شديم همه چيز رايگان است (به جز غذا و خريد سوغاتي و …)

 

براي آشنايي با فضاي ديزني لند

همان

همان

در “ديزني لند” مي توان سوار قطار و كشتي شد كه در نوع خودش جالب توجه است.

لوبياي سحر آميز: در ديزني لند به تمامي به دنياي كودكي بازخواهيم گشت.

اين قطرات آب با موزيك از يك چاه به چاه ديگر مي پريدند.

در حال احضار غول چراغ جادو

ترن هوايي از مهيج ترين بازي هاي ديزني لند است. براي بعضي از بازيها مثل همين يكي، بايد وقت بگيريد يا در صف طولاني بايستيد.

امير (يكي از مسافران) و بنده هم سوار شديم. سعي كردم در حال حركت عكس بگيرم. كمي شد، كمي نشد.

بخشي ديگر از ديزني لند با فضاي شرقي

اين ساختمان نماد اصلي ديزني لند است.

آخرين عكس: شادي كودكانه تقديم به شما.

 

 

دوشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۰

در سالن پرواز فرودگاه “شارل دو گل” پاريس نشسته ايم و متتظريم تا به استانبول و از آنجا به تهران پرواز كنيم. با اين نوشته، گزارش سفر (تور ۲۰ روزه به اروپا) European Express به پايان مي رسد. سفر خوبي بود به جز اينكه يك روز مانده به انتهاي سفر و به خاطر بي دقتي، لنز دوربين عكاسي ام از بين رفت.

نقطه ي آبي، مكاني است كه بنده در ترمينال ۱ فرودگاه CDG شهر پاريس نشسته ام و اين آخرين سطرهاي سفرنامه را برايتان مي نويسم.