ثبت خاطرات شما معرفی به دوستان

يونان و ايتاليا - آرش نور آقايي - 1390/01/05
شرح خاطره :

جمعه ۵ فروردين ۱۳۹۰

اين كشتي همچنان به راه خود مي رود.

مردمان سرگرمند: مي نوشند، مي نگرند، … 

در سفريم…

اين لحظات مي گذرند.

مردمان سرگرمند: به ناچيزهايي، به اميدي،

در سفريم…

 

يكشنبه ۷ فروردين ۱۳۹۰

بعد از سپري شدن حدود ۳۲ ساعت در كشتي، به ونيز رسيديم. ساعت ۸ صبح بود. از قبل مي دانستم كه خوشبختانه هتل چهار ستاره Bonvecchiati و محل اقامت ما، در نزديكي بزرگترين و معروفترين ميدان ونيز San Marco واقع شده است. به محض اين كه به هتل رسيديم، فقط چمدان هايمان را در “اتاق چمدان” هتل گذاشتيم و براي تور پياده روي در ونيز به همراه راهنماي محلي راهي شديم:

 

 

قبل از اين كه به شرح ونيز بپردازم، فعلا اين عكس را كه از داخل كشتي در بندر “پاترا”ي يونان گرفته ام ببينيد.

حدود ۸ صبح به ونيز رسيديم.

بدون شرح

ونيز در سده‌هاي مياني و رنسانس، ناوگان دريايي قدرت‌مندي داشت و صحنه‌ي جنگ‌هاي صليبي و نبرد لپانتو  بود؛ پس از آن از سده‌ي سيزدهم تا اواخر سده‌ي هفدهم، اين شهر مركز هنر و بازرگاني- به ويژه براي ابريشم و ادويه به شمار مي‌رفت و همين عوامل، در طول تاريخ از ونيز شهر ثروت‌مندي ساخت. ونيز، نقش بسيار مهمي در تاريخ موسيقي سمفونيك و اپرايي داشته و زادگاه آنتونيو ويوالدي است.

بدون شرح

بدون شرح

احتمالا فراموش كرده ام بگويم كه قرار است همان راننده و اتوبوسي كه ما را از آتن به پاترا آورد تا آخر سفر همراهمان باشد. بنابراين اتوبوس و راننده هم با ما در كشتي بودند. بعد از اين كه از كشتي پياده شديم، با اتوبوس خودمان به محل پاركينگ اتوبوس ها رفتيم و از آنجا سوار قايق هاي كوچكي شديم كه ما را به محل هتلمان مي بردند. عكس هاي قبلي را وقتي در داخل كشتي بوديم گرفتم، اما اين عكس و عكس بعدي را از داخل قايق ها انداختم.

ونيز در شمال ايتاليا واقع شده و مركز استان ونتو است. نام شهر از “ونتي” ‌ها گرفته شده كه در دوره‌ي رمي‌ها در آن جا مي‌زيستند و در طول تاريخ، با لقب‌هاي لا دومينانته (برجسته)، سرنيسيما (بسيار آرام)، شهبانوي آدرياتيك، شهر ماسك‌ها، شهر پل‌ها، شهر شناور و شهر آبراه‌ها هم شناخته شده است. خانه هاي ونيز بر خلاف تصور مردم در آب ساخته نشده اند، بلكه بر روي ۱۱۸ جزيره اي بنا شده اند كه به وسيله حدود ۴۰۰ پل با هم در ارتباط هستند.

گوندولا: يكي از روش هاي درآمدزايي ونيزي ها سواري دادن به گردشگران در همين قايق هاست. بهترين قيمتي كه يكي از مسافرانم امروز گرفت، ۸۰ يورو براي ۴۰ دقيقه بود. بد نيست بدانيد كه سالانه ۲۲ ميليون گردشگر از ونيز بازديد مي كنند.

ميدان “سن ماركو”: مهمترين بناي اين ميدان كليسايي به همين نام است.

اين برج كه در ميدان “سن ماركو” وجود دارد در واقع يك برج ديده باني براي شهر ونيز بوده كه امروزه گردشگران از آن بالا مي روند و دورنمايي از درياي آدرياتيك و نماي شهر را نظاره مي كنند.

در اصلي كليساي “سن ماركو”: يكي از زيباترين كليساهاي اروپا و يكي از پرنقش و نگارترين آن‌هاست. از ويژگي‌هاي منحصر به فرد اين كليسا مي توان به موازئيك‌ها و روكش‌هاي طلايي موزائيك‌ها اشاره كرد. ۵ گنبد دارد (نمادي از پنج زخم مسيح در هنگام مصلوب شدن) و محل دفن يكي از كاتبان انجيل، “سن ماركو” (مرقس) است. اين كليسا با شكل ”صليب يوناني” ساخته شده. عكس گرفتن از داخل اين كليسا همانند عكس گرفتن از داخل بسياري از موزه‌ها و كليساهاي ايتاليا ممنوع است.

سردر ورودي اصلي

هرچند كه از داخل كليسا نمي توان عكاسي كرد، اما عكس انداختن از تزيينات بيروني اين كليسا لطف خودش را دارد. قبلا در مقاله ي “چهار موجود مقدس” كه هم در اين سايت و هم در كتاب “عدد، نماد، اسطوره” وجود دارند، از چهار كاتب انجيل (لوقا، متي، يوحنا و مرقس) كه به نماد چهار حيوان (انسان، عقاب، شير، گاو) در هنر مسيحي ديده مي شوند، اشاره كرده ام. يكي از تزيينات بيروني اين كليسا همين موضوع را بيان كرده است.

ونيز را با ماسك هايش هم مي شناسند.

بدون شرح

بدون شرح

نمايي از گوندولا و ساختمان هاي ونيز: اگر گفتيد اين عكس را چه جوري گرفته ام؟

فردا به فلورانس مي رويم. اگر حقيقت را بخواهيد ايتاليا كشور محبوب من نيست، فقط به عشق فلورانس است كه مي توانم براي دومين مرتبه به اين كشور سفر كنم.

 

چهارشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۹۰

الان كه مي نويسم در رُم هستيم. متاسفانه تا امروز نه وقت داشتم و نه دسترسي راحت به اينترنت كه به روز سفرنامه بنويسم.

اما برايتان بگويم كه فلورانس آن چه مي توانست، نبود. از فلورانس انتظار بيشتري داشتم كه برآورده نشد. ما دو شب در فلورانس بوديم اما براي گردش در اين شهر يك روز وقت داشتيم. در اين يك روز هم، نيمي از روز هوا باراني بود و يكي از مسافران گم شد و … و نهايتا تنها يك بعد از ظهر باقي ماند و يك تن خسته و ذهن مشوش…

در سفر قبلي ام به فلورانس، هرچه احساس داشتم در توصيف اين شهر به كار بردم و عكس هاي خوبي هم گرفتم. اين مرتبه نيز چند عكس گرفتم كه تقديم مي كنم:

 

 

فلورانس قبلا اين طوري بود. رودخانه “آرنو” Arno  و گنبد Santa Maria del Fiore و همچنين ساختار كلي شهر در تصوير مشخصند.

شب اولي كه به فلورانس رسيديم با چند نفر از مسافرانم زير باران قدم زديم و بخش هايي از شهر را نشانشان دادم. در اين عكس، انعكاس نورها را در روخانه “آرنو” مي بينيد.

اين عكس را هم در همان شب از پل “وچيو” يا Ponte Vecchio گرفتم. اين پل معروفترين و قديمي ترين پل شهر فلورانس است كه ميعادگاه بسياري از عشاق محسوب مي شود. مي گويند تنها پل فلورانس است كه از صدمات جنگ جهاني دوم جان سالم به در برده. بر روي اين پل، جواهرفروشي هاي فلورانسي كسب درآمد مي كنند.

سقف گنبد ۸ ضلعي كليساي سانتا ماريا دل فيوره كه با نبوغ معماري به نام “برونلسكي” Brunelleschi طراحي و ساخته شد.

نمايي از كليساي زيباي شهر فلورانس: وقتي از فلورانس سخن مي گوييم بايد از رنسانس بگوييم. بايد از دوراني صحبت كنيم كه نبوغ و دگرانديشي و هنر و مهارت و سخت كوشي و بي پروايي، فرصت كردند رخ بنمايند. بله، ما از سال هايي حرف مي زنيم كه خانواده هنردوست “مديچي” به قدرت رسيدند، برونلسكي گنبد اين كليسا را ساخت، لئوناردو داوينچي و ميكل آنژ و رافائل زاده شدند، كنستانتينوپل سقوط كرد، ماكياولي كتاب “شهريار” The Prince را نوشت و …

 

وقتي كه ۶ يورو بپردازيد و از ۴۱۴ پله ي آن برج بالا برويد، فرصت ديدار از منظره هاي فوق العاده ي يكي از زيباترين شهرهاي روي زمين را به چشمانتان هديه خواهيد داد.

ساختماني كه به Baptistry معروف است و جلوي در اصلي كليساي “سانتا ماريا دل فيوره واقع شده. “دانته”، خالق كمدي الهي در اين مكان غسل تعميد داده شد.

نمايي از فلورانس

نمايي ديگر

نمايي ديگر

بخشي از گنبد كليسا و بخشي از شهر

در شهر فلورانس، محلي هست كه خانه ي “دانته” (خالق كمدي الهي) در آن واقع شده بود. در نزديكي خانه ي دانته، اين كليساي كوچك ديده مي شود كه امروزه به نام “كليساي دانته” شهرت دارد. مي گويند “دانته” براي اولين مرتبه معشوقش، ”بئاتريس” را در اين كليسا ملاقات كرد. اگر كمدي الهي را خوانده باشيد مي دانيد كه دانته در سفري كه به دنياي مردگان مي كند دو راهنما دارد: يكي “ويرژيل” و ديگري “بئاتريس”

دانته و بئاتريس

در داخل كليسا، مقبره اي هست كه آن را به “بئاتريس” منسوب مي كنند. روايت مي كنند كه بئاتريس در جواني مُرد ولي دانته مرگ او را باور نمي كرد و در شهر فلورانس همواره به دنبال او مي گشت.

وقتي به “ورونا” برويم خانه ي منسوب به “ژوليت” پر است از نامه هاي عشاق. در كنار مقبره ي “بئاتريس” هم اين سبدهاي پر از نامه هاي عشاق را ديدم.

يكي و ديگري: يكي پوشش دارد و ديگري ندارد. يكي راه مي رود و ديگري را راه مي برد. يكي قائم است و ديگري زاويه دارد. يكي آزاد است و ديگري دربند. كداميك انسان امروزي است؟

ميدان و كليساي Santa Croce (سانتا كروچه)

يك ساختمان به سبك قرون وسطي در ميدان “سانتا كروچه” به همراه نقاشي هاي ديواري (فرسكو) آن

دانته

بدون شرح

فلورانس مجسمه هاي بسيار دارد كه هر يك مي توانند گردشگران را براي دقايقي سرگرم كنند.

مجسمه هاي اين شهر هر يك داستان و جذابيت هاي خودشان را دارند.

اين عكس را هم از روي پل “وچيو” (اين مرتبه در روز) گرفتم تا آخرين عكسي باشد كه از فلورانس تقديم مي كنم.

فردا قرار است (به عنوان تور اختياري) از دو شهر ايتاليا بازديد كنيم كه خودم هم تا به حال نديدمشان. حالا اسمشان را لو نمي دهم. اميدوارم باز هم اينترنت داشته باشم تا گزارش رُم و تور يك روزه ي فردا را بنويسم.

 

شنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۰

فردا (۱۳ فروردين) ساعت ۲۰:۵۵ به وقت ايتاليا به سمت تهران پرواز خواهيم كرد و امشب آخرين شبي است كه در اين كشور مي خوابيم. حالا كه مي نويسم رُم را گشته ايم و يك سفر يك روزه هم به شهرهاي پُمپي و ناپل داشته ايم. متاسفانه تمام عكس هايي كه از شهر ناپل گرفته بودم و همچنين برخي از عكس هاي پمپي، رم و واتيكان به خاطر اشتباهي كه در كپي كردن عكس ها انجام دادم، پاك شد و از بين رفت. با اين حال اگر از شهر ناپل صرف نظر كنيم و به باقي عكس ها رضايت دهيم، گزارش تصويري زير شرح مختصري از چند روز آخر سفرمان خواهد بود:

 

 

 وقتي فلورانس را به سمت رم ترك كرديم، سر راه از شهر پيزا بازديد كرديم. پيزا در حدود ۹۰ هزار نفر جمعيت دارد، در مركز ايتاليا و در استان توسكاني واقع شده و از مراكز صنعتي، توريستي و فرهنگي ايتاليا به شمار مي رود.

جاذبه هاي گردشگري پيزا شامل كليساي جامع “دل دومو”  Del duomo، محل تعميد و برج ناقوس (يا همان برج كج معروف پيزا) است. كليساي جامع و برج كج پيزا در تصوير ديده مي شوند و محل تعميد را در عكس بالايي ديديد.  

كليساي جامع در سال ۱۰۶۳ ميلادي به سبك رومي ساخته شده 

برج كج پيزا Leaning tower را در تصوير مشاهده مي كنيد. اين برج نمونه اي از معماري رومي است و ساخت آن در سال ۱۱۷۳ شروع شد. ساخت اين برج مدت ۲۰۰ سال طول كشيد و به عنوان برج ناقوس كليسا استفاده مي شد. ۵۵ متر ارتفاع و ۱۶ متر قطر دارد و در ۸ طبقه ساخته شده. داخل برج راه پله مارپيچي با ۲۹۴ پله وجود دارد. مي گويند وقتي كه ۳ طبقه از برج ساخته شده بود، قسمتي از آن شروع به فرو رفتن در خاك كرد و همين مساله باعث شد كه ساخت اين برج حدود يك قرن به تاخير بيفتد. بعدتر در سال ۱۳۰۱ ساخت برج دوباره شروع شد و در سال ۱۳۵۰ به پايان رسيد. آن چه كه باعث شهرت اين برج شده همين كج بودن آن است. در حال حاضر اين برج حدود ۵ متر از محور عمودي منحرف شده و اين را گردشگري كه از پله هاي برج بالا مي رود خيلي خوب درك مي كند و البته تجربه هيجان انگيزي است. برج پيزا در هر سال حدود ۱ ميلي تر منحرف تر مي شود. مطمئنم كه مي دانيد اين همان برجي است كه گاليله آزمايش معروف خود (شتاب يكسان براي اجرام متفاوت) را در آن اجر كرد.

ديگر همه ي دنيا “سكينه آشتياني” را مي شناسند. 

اولين مكاني كه ما در شهر رم به همراه راهنماي محلي بازديد كرديم، ميدان ونيز piazza Venezia بود. قدم زنان خودمان را به “فروم” و ”كلوسئوم” رسانديم و براي ناهار به ميدان “اسپانيا” Spagna رفتيم. در انتهاي روز از ميدان و باسيليكاي معروف واتيكان با عنوان “سن پيتر” بازديد كرديم. در تصوير بخشي از “فروم” رمي و معبدي كه توسط “ژوليوس سزار” بنا شده بود را مي بينيد.

بدون شرح 

 بدون شرح

 اين گلادياتورها در نزديكي كلوسئوم با گردشگران عكس مي گيرند و پول طلب مي كنند.

 كلوسئوم بزرگترين آمفي تئاتر رم باستان قلمداد مي شود. فرق سالن تئاتر يوناني و آمفي تئاتر رومي در اين است كه در سالن هاي تئاتر يوناني فقط اجراي نمايش هاي كمدي و تراژيك اجرا مي شد، اما در آمفي تئاترهاي رومي، مسابقات ورزشي، مبارزه گلادياتورها با هم و با حيوانات وحشي و از اين قبيل نيز برگزار مي شده است.

دستور ساخت كلوسئوم Colosseum توسط امپراطور ”وسپاسيان” Vespasian در سال ۷۰ ميلادي صادر شد. ابعاد اين آمفي تئاتر بيضي شكل، ۱۸۹ در ۱۵۶ متر  است و ظرفيت ۵۰۰۰۰ نفر را دارد. كف چوبي كلوسئوم با ماسه پوشيده شده بود تا خون گلادياتورهايي را كه در آن مبارزه مي كردند و در اين حين، زخمي و كشته مي شدند را به خود جذب كند. جالب اين كه گاهي ميدان آمفي تئاتر را پر از آب مي كردند و جنگ ها و مبارزات دريايي را در آن به نمايش مي گذاشتند. آخرين مبارزه گلادياتورها در اين آمفي تئاتر به ۵۲۳ بعد از ميلاد مسيح برمي گردد.

يكي از بناهاي “فروم” در تصوير مشخص است. 

 در تمام مدتي كه در پمپي قدم مي زديم، پر از انرژي و شعف بودم. تجربه ي نابي از حس تونل زمان بود. راهنماي محلي امان مي گفت هر چه در رابطه با سبك زندگي مردم روم باستان مي دانيم، به خاطر وجود پمپي است.  پُمپي يكي از شهرهاي باستاني ايتالياي كنوني است كه در ناحيه ي “كامپانيا”، در نزديكي شهر ناپل، در دهانه رود “سارنو” Sarno و در دامنه كوه آتشفشاني كوه “وزوويوس” Vesuvius واقع شده است. اين شهر در سال ۶۰۰ قبل از ميلاد ساخته شد و هنگامي كه در ۸۰ قبل از ميلاد تحت سيطره ي امپراطور رم درآمد، به اقامتگاه ثروتمندان رومي تبديل شد. در زمان ميلاد مسيح اين شهر ۲۰۰۰۰ سكنه داشت و بندر تجاري مهمي قلمداد مي شد. پمپي در ۱۹ اوت سال ۷۹ ميلادي با فوران آتشفشان كوه Vesuvius ( كه ظاهرا ۲۸ ساعت ادامه داشته) ويران شد و تا سال ۱۷۴۸ ميلادي زير گدازه ها مدفون باقي ماند. در اين سال باستان شناسان بخشي از اين شهر را زير گدازه ها بيرون آوردند و دركاوش هاي سال ۱۹۱۲ ميلادي، آمفي تئاتر اين شهر و چندين خانه كشف شد. پمپي در جريان حملات جنگ جهاني دوم باز هم خسارت ديد. بد نيست بدانيد در سال ۱۹۴۴ يعني در جريان جنگ جهاني دوم، كوه “وزوويوس” باز هم آتشفشان كرد. پمپي در ميان شهرهاي ناپل، سورنتو، سالرنو و پوگيومارينو قرار گرفته. در تصوير يك آمفي تئاتر شهر پمپي را مي بينيد.

 اين جا محل نگهداري گلادياتورها در همان ساختمان آمفي تئاتر است. گلادياتورها تا گلادياتور شوند، براي صاحبانشان خرج زيادي برمي داشتند، بنابراين بايد در چنين مكان هايي نگهداري و به عبارتي زنداني مي شدند.

پمپي يك شهر است با وجود معابد و خانه ها و بازار و فروم و خيابان ها و چهار راه ها. خيابان هاي اين شهر، شرقي - غربي و شمالي - جنوبي ساخته شده بودند. در تصوير، سنگ فرش هاي يك خيابان كه در كنار آن مغازه ها و فروشگاه ها قرار داشته اند مشخص است.

جاي چرخ ارابه ها بر روي سنگفرش ها مشخص است. 

 نمايي از يك خيابان ديگر

 در دو طرف اين خيابان خانه ها ديده مي شوند.

نمايي ديگر 

 Domvs به زبان لاتيني يعني “خانه” و اين يكي، خانه ي خانواده ي Cornelia بوده. راست و دروغش با راوي.

 هر چند در تصوير مشخص نيست، اما بنا بر گفته ي راهنماي محلي، اين چيزي كه در اين جا مي بينيد و بر رويش نوشته هايي وجود دارد (نوشته ها در اثر انعكاس نور خورشيد مشخص نيست) يك جور بيلبورد تبليغاتي براي شركت در راي گيري (در همان زمان) بوده است. اين بيلبورد را بر روي ديوارهاي خيابان هاي اصلي نصب كرده بودند.

همين امروز هم، گاهي اين كوچه هاي تنگ و تاريك شهرها ما را به سمت محله هاي خلاف هدايت مي كنند. در اين كوچه يك روسپي خانه وجود داشته است.

 شرح خدمات: نقاشي هاي ديواري (فرسكو) بر در و ديوار روسپي خانه

 راهنماي محلي امان مي گفت، براي هر دو جنس زن و مرد روسپي خانه وجود داشته. به عبارت ديگر، نه تنها براي زن ها مشتري مرد مي آمده، بلكه براي مردها هم مشتري زن وجود داشته.

تخت هاي روسپي خانه: در اين روسپي خانه چندين اتاق در ۲ طبقه موجود بود.

 غالب خانه هاي شهر پمپي به اين صورت بوده كه: از در وارد مي شويم، بعد از عبور از يك راهروي كوتاه به حياط مركزي مي رسيم كه داراي يك حوض آب است. در اطراف حياط اتاق هايي وجود داشته كه ارباب و برده ها در آن ها زندگي مي كردند. درواقع شبيه معماري خانه ها در شهرهاي كويري ايران است.

 راهنماي محلي مي گفت كه اين لوله ها براي انتقال آب از منبع اصلي به حوض هاي سر چهار راه ها بوده كه عموم مردم از آب درون آن ها بهره برداري مي كردند. اين لوله را با روكش محافظت كرده اند.

 در تصوير، محل قرار گرفتن در مغازه ها مشخص است. ظاهرا به صورت كشويي باز و بسته مي شده اند.

همان توضيح قبلي

آب و شراب و نوشيدني هاي ديگر را نگهداري مي كرده اند (مي فروخته اند). به زبان امروزي “بار” Bar بوده. 

اين جا نانوايي بوده كه در آن هم نان مي پخته اند و هم كيك. آن ساختمان آجري، نانوايي بوده كه از داخلش يك نان پيدا كرده اند و اين سازه هايي كه در سمت راست مي بينيد، آسدس (آسياب دستي) براي درست كردن آرد هستند.

 نمايي ديگر از پمپي

نقاشي هاي ديواري يكي از خانه هاي معروف در پمپي 

همان توضيح قبلي 

نمايي از داخل يكي از خانه هاي اعياني ؟ 

پمپي توسط آن كوهي كه در انتهاي تصوير مي بينيد (Vesuvius) ويران شد. البته قبل از آتشفشان ارتفاعش بيشتر از اين بوده.

 براي اين كه آب و غذا را خنك نگه دارند آن ها را در اين سفال ها نگهداري مي كرده اند.

 نمايي ديگر از پمپي

 در سال ۷۹ ميلادي با شروع فوران آتشفشان، گازهاي سمي در هوا پراكنده شدند و با مخلوطي از خاكستر گدازه ها به روي مردم شهر باريدن گرفت. نهايتا گورستاني پديد آمد كه به خاطر عدم تماس اجساد با اكسيژن، از پوسيدن حفظ شدند. باستان شناسان با استفاده از بقاياي اين اجساد، اطلاعات زيادي را در رابطه با سبك زندگي مردم پمپي به دست آورده اند.

بازار 

 يكي از معابد در شهر پمپي

“فُروم”: به عبارتي همان ميدان اصلي شهر كه در اطرافش معبد و ساختمان هاي اداري و سياسي و … وجود داشته. 

سايت موزه ي پمپي: اين موزه پر از سفال و سكه و چند جسد است. در تصوير جسد يك سگ ديده مي شود.

جسد چمباتمه زده 

در تصوير جسد يك زن ديده مي شود كه حامله بوده و در اين حالتي كه قرار گفته بچه ي ديگرش را از گدازه هاي آتشفشان محافظت كرده. بچه اش در تصوير ديده نمي شود، راهنمايمان گفت كه بچه اش را براي نمايش در يك نمايشگاه برده اند.

پي نوشت:

۱- ما بعد از ديدار از پمپي، به ناپل Napoli يا Neapolis (در زبان يوناني به معني شهر نو و جديد) رفتيم كه در نوع خودش تجربه ي جالبي بود. ناپل پس از رم و ميلان سومين شهر بزرگ ايتالياست و از لحاظ پاكيزگي و مبادي آداب بودن، شبيه ديگر شهرهاي اروپايي نيست. در يك كلام عين خودمانند. نايل بين دو كوه آتشفشاني (فعال) قرار گرفته.

۲- يك روز قبل از روز پروازمان به سمت تهران، با تعدادي از مسافرانم در شهر رم قدم زديم. ما با هم از هتل حركت كرديم، از پل Margherita (”مارگريتا” اسم يك پيتزاي معروف هم هست) عبور كرديم، به ميدان مردم (ملت) Piazza Popolo رفتيم، بعد راهمان را از داخل خيابان via del Corso كه يكي از خيابان هاي معروف شهر رم است، ادامه داديم. اين خيابان، ميدان “پوپولو” را به ميدان “ونيز” وصل مي كند. در مسير از Fontana di Trevi (معروف به چشمه عشاق: اين مكان فواره اي دارد كه توسط “نيكلا سالوي” به سبك باروك طراحي شده و در قرن ۱۸ تكميل شده است. گردشگران به سمت اين چشمه مي روند و از پشت سكه اي در حوض آن مياندازند، به اميد اين كه دوباره به رم بازگردند)، Pantheon (معبد خدايان: يكي از مهمترين ساختمان هاي رم باستان است كه به شكل استوانه ساخته شده و قطر گنبدش ۴۳ متر است. اين معبد بين سال هاي ۱۱۸ تا ۱۲۰ ميلادي توسط امپراطور آدريانوس بنا شده و خيلي خوب تا به امروز حفظ شده است. گنبد بزرگ اين معبد بر روي يك ساختمان ۸ ضلعي ساخته شده) و ميدان Navona (يكي از پاتوق هاي گردشگران و مردم شهر رم) بازديد كرديم. در اين ميدان ناهار خورديم. همچنين از موزه “لئوناردو واوينچي” در نزديكي Campo de Fiori بازديد كرديم. در انتها همگي به موزه واتيكان رفتيم. در اين پياده روي، چهار بچه زير هشت سال (دو بچه يك ساله و دو ساله) همراهمان بود.

 

دوشنبه ۲۹ فروردين ۱۳۹۰

با لطف دوست عزيز و طراح همين سايت، “پيام سجاديان” عكس هاي از دست رفته ي سفر يونان و ايتاليا بازگردانده شد. بنابراين در اين نوشتار، با نمايش برخي از آن تصاوير، بخش ديگري از سفر نوروزي ام را روايت مي كنم. لازم مي دانم از دوست عزيزم، مسعود سيد حسني (اهل يزد و دبير دومين جشن راهنمايان گردشگري) نيز به خاطر ارسال نرم افزاري براي بازگرداندن عكس ها تشكر كنم.

قلعه اي در شهر ناپل كه چون از داخلش بازديد نكرديم هيچ اطلاعاتي درباره اش ندارم.

نمايي از سواحل شهر ناپل

 

ناپل: در پس زمينه كوه آتشفشاني “وزوويوس” ديده مي شود.

رُم

Fontana di Trevi

Pantheon نماي بيروني

 

Pantheon نماي داخلي

در ميدان “ناوُنا”

در ميدان “ناوُنا”

در ميدان “ناوُنا” اين  گردشگراني كه نمي دانم از كدام كشور بودند، ايستادند تا ازشان عكس بگيرم.

در ميدان “ناوُنا” چهره ي گردشگران را نقاشي مي كنند.

تمرين عكاسي مي كردم.

ميدان “ناوُنا”: اين دوچرخه متعلق به يك خانم ميانسال است كه براي كبوترها دانه مي آورد.

در پيشگاه نبوغ

موزه ي لئوناردو داوينچي: لئوناردو هم زيبا بوده، هم قدرت جسماني عجيبي داشته و هم نبوغش حيرت آور بوده و هست.

قابي براي آسمان

بدون شرح

ميدان “ناوُنا”

نام يكي از خيابان هاي نزديك به ورودي موزه واتيكان: وقتي قدم بزنيم و كنجكاو باشيم، دريافتمان از سفر بيشتر خواهد بود. پيترو دلا واله (۱۵۸۶ - ۱۶۵۲) جهانگردي ايتاليايي بود كه به چند كشور شرقي سفر كرد. او در خانواده‌اي اشرافي در رم به‌دنيا آمد. مدتي به تحصيل ادبيات پرداخت و زبان‌هاي لاتين و يوناني را آموخت. پس از شكست در عشق تصميم گرفت به زيارت سرزمين مقدس برود. نخست با كشتي به قسطنطنيه رفت و يك سال در آنجا ماند. در اين مدت زبان تركي و كمي عربي آموخت. سپس به اسكندريه در مصر رفت. پس از آن به اورشليم و بعد به دمشق و حلب سفر كرد. او در تاريخ ۴ ژانويه ۱۶۱۷ ميلادي از راه بغداد وارد ايران شد. در اين زمان ايران در جنگ با عثماني بود. وي در دوران سلطنت شاه عباس كبير، مدت شش سال در ايران اقامت كرد و در چندين سفر از ملازمان شاه عباس بود. در زمان جنگ شاه عباس براي بيرون راندن پرتغالي‌ها از هرمز، از ايران به سوي هند رفت. مدتي در هند سفر كرد و بعد از راه بصره و بندر اسكندرون و قبرس به رم بازگشت و مورد استقبال پاپ اوربان هشتم قرار گرفت. گقته مي‌شود نخستين مورد مستند از بردن گربه ايراني به اروپا به دست او بوده است. او در سال ۱۶۵۲ در شهر رم از دنيا رفت. سفرنامهٔ وي بنام Cose e parole nei viaggi di Pietro Della Valle حاوي قسمت مهمي در بارهٔ ايران صفوي است. سفرنامه ي او توسط شجال الدين شفا ترجمه و منتشر شده است.

موميايي - موزه واتيكان

موزه واتيكان

سقف يكي از مسيرها در موزه ي واتيكان

شاهكار ميكل آنژ و سقف كليساي سيستين

 

از آن جا كه اطلاعات اين نقاشي (سقف كليساي سيستين) با يك جستجوي ساده در اينترنت در اختيارتان قرار مي گيرد، از ارائه اطلاعات خودداري مي كنم.

نمايي ديگر از موزه واتيكان

اثر رافائل: بر و بچه هاي مدرسه ي آتن - افلاطون، ارسطو، سقراط، اسكندر، زرتشت، …

بنابر روايتي افسانه اي در قرن ۱۲ پيش از ميلاد، پهلواني به نام “آئنيس” كه از نبرد “تراوا” جان سالم به در برده بود، به امر خدايان مامور شد تا خود و همراهانش را به سرزمين جديدي برساند. آن ها پس از سفري طولاني و پشت سر گذاشتن ماجراهاي شگفت انگيز، موفق شدند به سرزمين موعود برسند و پس از جنگ با قبيله “روتولي” موفق شدند كنترل سرزمين “لاتيوم” را به دست آورند. با ازدواج “آئنيس و دختر پادشاه “لاتيوم”، تراوايي ها با لاتين ها متحد شدند و تبديل به قوم جديد رومي شدند.

شاهزاده آئنيس پسر الهه ي ونوس بود كه براي كمك به “پريام”، پادشاه “تراوا” در نبرد عليه يوناني ها شركت كرده بود. او در صف سپاهيان “تراوا” دومين پهلوان پس از هكتور (پسر پريام) بود. در جنگ “تراوا” يوناني ها به كمك “اوديسه” و با حيله ي اسب چوبي، توانستند دروازه ي شهر “تراوا” را باز كنند و پس از تسخير شهر، تمام خانه ها را به آتش كشيدند و همه را از دم تيغ گذراندند. در اين ميان آئتيس توانست از مهلكه جان سالم بدر برد.

در نقاشي بالا (سمت چپ تصوير)، آئتيس را مي بينيد كه پدر پيرش را بر دوش گرفته و در حال گريختن است.

 

چهارشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۰

چند ساعت ديگر به همراه ۳۳ مسافر به دو كشور يونان و ايتاليا سفر خواهيم كرد. برنامه اين سفر را قبلا هم تجربه كرده ام. بنابراين به احتمال زياد نتوانم موضوع جديدي را به مطالب قبلي اضافه كنم، با اين حال سعي خواهم كرد روحيات مسافران را مد نظر قرار دهم و اين مرتبه از زاويه ي ديد آنها بنويسم.

 
چهارشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۰

- قبل از سفر، افكار بسياري در ذهنم وجود داشت براي نوشته شدن. قصد داشتم شرح سفر نيم روزه اي كه به ساوه رفتم و همچنين دريافت هايم از آثار و قعاليت هاي استاد عثمان رحمان زاده را بنويسم. حالا و در اين لحظه هيچ انگيزه اي براي گفتن و نوشتن ندارم.

- در شروع اين سفر اتفاقاتي افتاد و به ويژه جرياني پيش آمد كه شوك بزرگي برايم بود، براي نوشتن آنها هم انگيزه ندارم.

- پنج شب و شش روز از سفر مي گذرد و ما در ونيز هستيم. اين اولين مرتبه است كه در اين سفر از اينترنت استفاده مي كنم و همان طور كه قبلا هم نوشتم سعي داشتم اين مرتبه از نگاه مسافران اين سفر را مورد بازبيني قرار دهم. اما هيچ انگيزه اي براي اين كار ندارم.

- چيزهايي هست كه نمي توانم بنويسم. شايد تا اينجا هم خيلي دوام آوردم.

 

پنجشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۰

ديروز بعداز ظهر (۱۴ سپتامبر) به فلورانس رسيديم.
با خودم انديشيدم كه احتمالا اين ديدار شيرين بتواند جادو شد‎گي‎ام را باطل كند و جن زدگي‎ام را درمان بخشد.
اين بود كه شب، ديروقت جانم را در آغوش قدم‎هايم رها كردم و رفتم.
بر روي پل قديمي شهر (Ponte Vecchio) نشستم و به صداي تلاطم هوس ماهي‎هاي رود “آرنو” گوش سپردم. بعدتر ديوار ميدان Signoria را برگزيدم تا نجواهاي بلند كهكشان‎آزار درونم را سر دهم.
سودي نبخشيد…
اندكي مانده به صبح، در ميان ملحفه‎هاي سفيد هتل، واژه‎هاي بدكاره ذهن درمانده‎ام را ترور كرد. اين راز را آيينه‎ي هشت صبح با تعيين خون‎بهاي تورم مويرگ‎هاي سرخ چشمانم به من گفت.
امشب را هم در فلورانس مي‎مانيم.
حالا قصد دارم به ياري آن عنصر بي‎رنگ و بي‎بو، به خلسه‎ي بي‎اندامي و بي‎فكري دراُفتم، شايد كه…
شايد كه،

 

يكشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۰

گفته بودم كه اين سفرنامه به گونه اي ديگر خواهد بود و اين بار از نگاه مسافران خواهم نوشت. نشد، يا به هر دليلي نتوانستم. حالا ترجيح نمي دهم در رابطه با اين ننوشتن توضيح دهم، شايد وقتي ديگر نوشتم كه چرا ننوشتم.

اما…

پشت هتل شيك چهار ستاره ي Eurostars Roma aeterna كه ما در آن اقامت داريم، خياباني هست به نام Via Del Pigneto. هر شب در اين خيابان سبك زندگي خاصي در جريان است.

پاتوق دختر و پسرهاي جوان، و پر از رستوران و بار است. تقريبا هيچ كس تنها نيست و همراه يا همراهاني دارد. گروه گروه بر روي صندلي رستوران ها و بارها، و يا بر روي زمين نشسته اند و در دست هر كدامشان بطري يا گيلاس مشروب، سيگار يا سيگاري ديده مي شود. پليس ها هم سر خيابان به آرامي مي ايستند و شاهد تمام ماجرايند و معمولا دخالتي - جز يك قدم زدن ساده در طول اين خيابان ۴۰۰ متري - نمي كنند.

اين خيابان پاتوق همجنس گرايان هم هست. بعضي از جوان ها مست مي شوند و ميانشان معتاداني (اغلب سياه پوست) هم ديده مي شوند.

جالب اين است كه در اين هياهوي بي خبري، بازار تبليغات سياسي و اجتماعي هم گرم است.

اين خيابان جاي گردشگران نيست و به همين لحاظ از ديد من، ناب است. دو شب است كه در اين خيابان قدم مي زنم. امشب به كوچه اي تاريك (متصل است به همين خيابان Pigneto) داخل شدم. اندكي و فقط اندكي حس ترس داشتم اما مي دانستم كه اتفاقي نمي افتد. به ويترين مغازه ها نگاه مي كردم كه چشمم به يك مشروب فروشي افتاد.

در قفسه هايش، يك در ميان شراب و كتاب گذاشته بود.

خيابان Pigneto تقريبا در مركز اين تصوير قرار دارد.

 

دوشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۰

با پدر (پزشك) و مادر (پرستار) به اين سفر آمده. از آنجا كه در تمام مدت اين تور با اتوبوس از شهري به شهر ديگر مي رفتيم، شاهين اين زمان را به بازي با play station يا به عبارتي (PSP) مي گذراند. از او خواستم سفرنامه ي اين سفر را بنويسد و نوشت. بعد سفرنامه اش را در اتوبوس براي بقيه ي مسافران خواند. سفرنامه اش را تايپ كردم تا شما هم بخوانيد.

…………………………………………

من شاهين صفاري هستم چهارشنبه ي دو هفته پيش از مشهد به فرودگاه مهرآباد در تهران رفتيم بعد هم به فرودگاه امام خميني رفتيم و ساعت ۳ پرواز داشتيم و به آطن رفتيم و ۳ روز در آن جا بوديم و جاهاي ديدني آطن را رفتيم و بعد به ونيز رفتيم كه من از وقتي كه خيلي كوچك بودم آرزو داشتم به اينجا بيايم. و قبل از اينكه به ونيز بياييم يك شب در كشتي خوابيديم. و بعد از ونيز به فلورانز رفتيم من در فلورانز مجسمه ي داوود را ديدم كه خيلي زيبا بود و بعد هم به روم آمديم كه خيلي جاي زيبايي و آقا آرش مدچكرم كه ما را همراهي مي كند.