ثبت خاطرات شما معرفی به دوستان

چين - آرش نوراقايي - 1389/10/15
شرح خاطره :

چهارشنبه ۱۵ دي ۱۳۸۹

هرچند كه قصد ندارم تا مدت ها به عنوان راهنما به چين سفر كنم، اما هنوز اين كشور پهناور جذابيت هاي بسياري دارد كه در آرزوي ديدار و دركشان هستم. از جمله، در مدت اين دو هفته كه در چين هستم غذاهاي چيني را بيش از هر زمان ديگر تجربه كردم و لذت بردم.

مسافران ايراني از بوي رستوران هاي چيني (و گاهي حتي بويي كه در كوچه ها و خيابان ها احساس مي شود) حالشان بد مي شود و با ديدن رنگ و شكل غذاهاي چيني حالت تنفر به خود مي گيرند، اما زمان مي بَرَد تا اين حالت از بين برود.

واقعا تصميم دارم تا وقتي كه اين حالت برگزاري تور (نيمي تجاري - نيمي گردشگري، نيمي در يك هتل - نيمي در هتل ديگر، نيمي در يك شهر، نيمي در شهر ديگر) در سفرهاي چين وجود دارد (كه احتمالا هم نه تنها كمتر، بلكه بيشتر خواهد شد) به چين (به عنوان راهنما) سفر نكنم (البته معمولا در نوروز تورها بهترين حالت را دارند).

در اين ميان موضوع ناراحت كننده اين جاست كه حالا بعد از سفرهاي متعدد به چين در ميان راهنماهاي چيني دوستان خوبي پيدا كرده ام كه به بنده لطف دارند و نديدنشان برايم خوشايند نيست.

هنگامي كه در ايران بودم، يكي از آن ها فكر كرده بود (از يكي از راهنماهاي ايراني شنيده بود) مرده ام (به خاطر سردردهايم) و به قول خودش ۵ روز تمام گريه مي كرد. بالاخره با من تماس گرفت و خيالش راحت شد كه هنوز زنده ام. يكي ديگر تنها به اين خاطر كه با هم همكاري كنيم، از سفر به شهرش (در زمان تعطيلي چند روزه در چين) خود داري كرده بود و در اين سفر كمك شاياني به بنده كرد.

درواقع حالا چين براي من جاي امني است كه نمي خواهم به آن برگردم. شايد اين سرنوشت من است كه هميشه از آرامش فرار كرده ام.

Free Day

سه شنبه ۱۴ دي ۱۳۸۹

امروز قرار بود كه روز آزاد براي مسافران و همچنين بنده باشد، اما نه تنها استراحت نكردم، بلكه نهايتا يكي از پراسترس ترين روزهاي سفرهايم را تجربه كردم. چرا؟

۰۰۰- اين روزها هدف همه ي مسافران چين همه اشان ديدار از جاذبه هاي گردشگري اين كشور نيست، بلكه حدود ۳۰ درصدشان براي كارهاي تجاري و بازرگاني به چين سفر مي كنند. ظاهرا اين گروه به دليل تقاوت هزينه ي ويزاي فردي و گروهي با تور سفر مي كنند و وقتي به چين رسيدند از گروه جدا مي شوند. اين مساله در بسياري از مواقع، براي ما راهنمايان تور مشكل ساز است.

۰۰- مسافرانم در دو هتل اقامت دارند و اين خود اساسا مشكل زاست.

۰- يكي از مسافرانم مرد ۷۳ ساله اي است كه اگر اشتباه نكنم حدود ۱۵۰ كيلو يا بيشتر وزن دارد. اين مرد به مواظبت احتياج دارد و يك خانم جوان به عنوان مراقب همراهش به اين سفر آمده. اين دو نفر چند روز است كه با هم قهر هستند و نه تنها اتاق هايشان بلكه هتل هايشان را از هم جدا كرده اند. اين مورد كلا و از زواياي مختلف برايمان مشكل ايجاد كرده است.

اما امروز:

 ۱- در عرض چند ساعت سه نفر از مسافرانم بيمار شدند. يكي راهي بيمارستان شد و دو نفر ديگر نيز به دارو و درمان احتياج پيدا كردند. يكي از بيماران همان آقاي ۷۳ ساله است. در ضمن دو نفر از اين ها در يك هتل و يك نفر ديگر در يك هتل ديگر اقامت دارند. شايد بتوانيد حدس بزنيد كه چگونه و چند مرتبه از اين هتل به آن هتل و به بيمارستان در رفت و آمد بودم.

۲- يكي از مسافرانم از ابتدا با گروه همراه نبود و به شهر ديگري رفته بود. امروز در اين وانفسا و وقتي در بيمارستان بودم، تماس گرفت و گفت كه بايد ويزايش (ويزاي گروهي) را برايش فكس كنم تا بتواند در يك شهر ديگر اتاق بگيرد. مي گفت كارش ضروري است و عجله دارد. من بايد به هتل برمي گشتم و ويزايش را برايش فكس مي كردم.

۳- از طرفي وقتي در بيمارستان بودم و به فكر كارهاي اين مسافران بيمار، بايد سعي مي كردم كه سر ساعت ۲۳ به وقت چين و ۱۸:۳۰ به وقت ايران، در اتاقم باشم تا بتوانم با برنامه زنده “غيرمنتظره” ارتباط تلفني داشته باشم.

حالا كه برايتان مي نويسم، ساعت ۱۹:۴۵ به وقت ايران است: ويزا را فكس كردم، در گفتگوي تلفني گند زدم، ولي حال مسافرانم شايد بد نباشد.

تا فردا ببينم چه مي شود.

۱۱/۱/۱

شنبه ۱۱ دي ۱۳۸۹

فكر مي كنم گزافه نگفته باشم اگر بگويم كه “عادت ندارم در سفرهايم از خودم عكس بگيرم”. در بسياري از سفرهايم حتي يك عكس هم از خودم ندارم و در سفر ۶۰ روزه اروپا، تعداد عكس هايي كه گرفتم به ۱۰۰۰۰ رسيد و از اين ميان از خودم حتي ۱۰ عكس هم نگرفتم. با اين حال امروز كه با اتفاق گروه مسافرانم به ديوار چين رفتيم، مصادف بود با اولين روز از اولين ماه سال ۲۰۱۱ ميلادي. حسين فياضي (راهنماي گردشگري و از دوستانم) در اين سفر به همراه پدر و مادرش حضور دارد. به همين مناسبت يك عكس با هم گرفتيم. از سردي هوا هم كه قبلا برايتان گفته ام.

Vera

جمعه ۱۰ دي ۱۳۸۹

اسم دختري كه در زير عكسش را مي بينيد “وٍرا” و راهنماي ما در شهر شانگهاي است. “ورا” مي تواند فارسي حرف بزند و با لهجه ي جالبي كه دارد مسافران عاشقش مي شوند. از او درباره ي چرايي مدل عكس گرفتن چيني ها سوال كردم و جوابش اين بود:

 

متولدين دهه ي ۷۰ ميلادي اين گونه عكس مي گيرند (دست به سينه).

متولدين دهه ي ۸۰ با انگشت دست راستشان علامت پيروزي نشان مي دهند.

متولدين دهه ي ۹۰ انگشتان دست راستشان را مشت مي كنند.

و اين هم طريقه عكس گرفتن متولدين سال ۲۰۰۰ به بعد. در واقع اين گروه با دستشان علامتي نشان نمي دهند بلكه فقط لبشان را غنچه مي كنند كه البته در اين عكس چون “ورا” خجالت مي كشيد، خوب نشده است.

معرفي مكان هاي ديدني شانگهاي و پكن

دوشنبه ۶ دي ۱۳۸۹

گاهي كامنت ها و ايميل هايي دريافت مي كنم كه درخواستي مبني بر معرفي مكان هاي گردشگري كشور چين دارند. با اين كه اين مكان ها را معرفي كرده ام در اين جا فهرست برخي از مهمترين مكان هاي گردشگري شانگهاي و پكن را ذكر مي كنم:

شانگهاي: خيابان “باند” BUND در حاشيه رود “خوانگ پو” Huangpu - خيابان “نانجينگ” - منطقه شهر قديمي و باغ يو Yuyuan Garden - برج تلويزيوني مرواريد شرق به همراه موزه مردم شناسي شانگهاي - موزه شانگهاي واقع در ميدان مردم People Sq - معبد Jade buddha - موزه علم و فن - ترن سريع السير Maglev Train

پكن: ميدان Tiananmen- شهر ممنوعه - معبد آسماني (معبد بهشت ) Temple of Heaven - كاخ تابستاني - ديوار بزرگ چين - معبد “لاما” (مربوط به دين لامائيسم) - باغ وحش پكن - world Park - Happy Valley - Beihai park

نااميدي در منهاي ۸

جمعه ۳ دي ۱۳۸۹

هوا سرد است؟ منهاي ۸ درجه سانتي گراد.

كجايم؟ پكن.

چرا؟ به خيالم، توري بروم و پولي در بياورم.

حال چه؟ با ۱۳ مسافر و اين سردي  هوا و دغدغه هاي كارهاي مانده در تهران، به لعنت خدا هم نمي ارزد.

بي خيال… چند عكس ببينيم:

كاخ تابستاني: از اين زاويه قبلا هم عكس گرفته ام. دماي هوا، منهاي ۸ درجه سانتي گراد است و درياچه يخ بسته.

زمستان با گل هاي نيلوفر چه كرده! از اين منظره هم قبلا عكس گرفته ام، هنگامي كه گل هاي زيباي نيلوفر با قدي برافراشته، زيبا در برابر گردشگران ايستاده بودند.

قابق ها تا گرم شدن هوا پارك شده اند.

ديدم كه كسي بر روي يخ درياچه راه مي رفت.

 

 

۲۲۰+۱

پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۹

در اين يك‌ماه ميزبان حدود ۲۲۰ نفر از هم‌وطنانم در كشور چين بوده‌ام. مسافرانم از نوزاد تا كهن‌سال بودند و هر كدامشان حرفه‌اي داشتند متفاوت از ديگري. از كردستان و كرمانشاه و خراسان و اصفهان و گيلان و مازندران و خوزستان و هرمزگان و ايلام و … مسافر داشتم با اخلاقيات مختلف.

حالا و بدين‌وسيله از همه‌ي مسافرانم به خاطر ايجاد فرصت براي تجربه‌اي جديد، سپاسگزاري مي‌كنم. از يك نفر ديگر نيز به خاطر اعتمادي كه به بنده داشت و فرصت اين سفر را برايم به وجود آورد تشكر ويژه دارم. از سعيد فكري متشكرم. 

به برخي از دوستانم قول دادم عكس‌هاي بيشتري از سفر و همچنين نمايشي كه در شهر هانگجو برگزار مي‌شود در سايت قرار دهم. اين هم اطاعت امر:

ادامه مطلب …

فرهنگ «دايورت»

دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۹

چون همه‌اش تكرار بود در اين سفر خيلي عكس نگرفتم. با اين حال گاهي كه حس و حالي دارم…

اين‌جا بخشي از شهر شانگهاي است كه از پنجره‌ي اتاقم پيداست.

چين فقط ۷% زمين‌هاي زراعي دنيا را در اختيار دارد درحالي كه بايد به يك‌پنجم مردم دنيا نان بدهد. بنابراين گاهي مي‌بينيم كه در پشت‌بام خانه‌ها گياهان را كشت مي‌كنند.

۱۶ آگوست روز «ولنتاين» چيني‌هاست.

بدون شرح

عشاق ديرينه در روز ولنتاين. البته اين رقص هر روز عصر در خيابان «نانجينگ» برقرار است.

بدون شرح

در سفرهاي خارج از كشور معمولا هر توصيه‌اي كه به مسافرانم مي‌كنند، «دايورت» مي‌كنند و جالب اين‌كه همه‌ي بلاهايي كه پيش‌بيني مي‌كنم به سرشان مي‌آيد. به طور مثال تقريبا در اين يك ماه، در همه‌ي گروه‌ها كساني بوده‌اند كه يا چيزي را گم كرده‌اند‌ يا جا گذاشته‌اند‌ و البته كه بنده قبل از حركت هميشه ازشان مي‌پرسم كه “چيزي جا گذاشته‌ايد يا نه” و آن‌ها هم هميشه طوري به من نگاه مي‌كنند كه به سلامت عقلي خودم به خاطر طرح اين سوال احمقانه شك مي‌كنم. امروز هم به مسافرانم گفتم “اگر در خيابان نانجينگ خانمي به سراغتان آمد و گفت با هم برويم قهوه بخوريم، نرويد.” گفتم “جان مادرتان نرويد.” يكي از مسافران كه پيرو سرسخت فرهنگ كهن «دايورت» بود و هميشه سوال‌هايي مي‌پرسيد كه دقيقا يك دقيقه قبل من توضيحش را داده بودم، به دنبال يكي از همين خانم‌ها رفت و وقتي بنده درگير كارهايم بودم تلفن زد كه “كجايي، بيا به دادم برس كه ۵۰۰ دلار براي خوردن يك آبجو و چند ليوان مشروب سركيسه‌ام كرده‌اند.” گفتم “عزيز خارج‌رفته‌ي دنيا ديده‌ي من، حالا دايورت كن.”

وقتي‌كه تجربه يعني زرشك

چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۹

در اين سه هفته كه در چين هستم هر هفته پذيراي ۵۰ الي ۶۰ مسافر بوده‌ام. بنابراين سعي كردم تمام مواردي كه احتمال دارد برنامه‌‌هاي تور را دچار اخلال كند بررسي كنم، علاوه بر آن زمان‌ اجراي هر يك از گشت‌ها را به دست آوردم و نهايتا علت تاخير مسافران در شرايط مختلف را پيش‌بيني كردم. حالا هر روز و قبل از هر برنامه تذكرات لازم را به مسافرانم گوشزد مي‌كنم تا كمترين اتلاف وقت و انرژي را داشته باشيم. با اين حال…

از مسافرم پرسيدم: چرا دير آمدي، آن‌هم در روزي كه بايد به سمت فرودگاه برويم و وقت برايمان ارزش دارد. مي‌گويد: چه كار كنم؟ دستشويي ۵ دقيقه وقت مي‌گيرد و حمام هم ۱۵ دقيقه. فقط مات به صورتش نگاه كردم.  

بي‌خيال… چند عكس با سوژه‌هاي تكراري ببينيم:

            

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بدون شرح

بخشي از نمايش سلسله‌ي سونگ

بدون شرح

هانگزو

پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۹

هانگزو يكي از زيباترين شهرهاي چين است. دختران چيني آرزو دارند شوهري از اهالي هانگزو نصيبشان شود، چون معتقدند در اين شهر زن‌ها فرمان مي‌رانند و مردها اطاعت مي‌كنند.

«يوان» واحد پول چين است. وقتي من براي اولين بار حدود ۴ سال پيش به چين آمدم، هر يوان حدود ۱۲۰ تومان بود و حالا حدود ۱۶۰ تومان مي‌ارزد. به هر حال آن‌چه در تصوير مي‌بينيد طرح پشت اسكناس ۱ يواني است كه west lake و سه پاگوداي (پاگودا‌ها گونه‌اي از بناهاي مذهبي بوداييان است) درون درياچه را نشان مي‌دهد. در پانزدهم ماه آگوست هر سال وقتي كه ماه كامل در آسمان ديده مي‌شود، مردم قايق كرايه مي‌كنند و به اين محل مي‌آيند تا شاهد ۳۳ ماه كامل باشند: ۱ ماه در آسمان است و انعكاس آن در آب مي‌شود ۲ تا ماه كامل. از طرفي هر يك از اين ۳ پاگودا ۵ سوراخ دارد كه با هم مي‌شود ۱۵ و با انعكاسشان در آب مي‌شوند ۳۰ كه با ۲ تا ماه قبلي به عدد ۳۲ مي‌رسيم. قلب را هم ۱ ماه حساب مي‌كنند و بنابراين ۳۳ ماه كامل را مردم در يك شب درك مي‌كنند. قابل ذكر است كه عدد ۳۳ براي بوداييان، مسيحيان، زرتستيان و مسلمانان مقدس است.

بخشي از west lake: در چين ۳۶ درياچه به نام west lake وجود دارد كه زيباترين آن‌ها را در هانگزو مي‌بينيم. چون درياچه در بخش غربي شهر واقع شده اين نام برايش انتخاب كرده‌اند.

نمي‌دانم متوجه داستان شديد يا نه، ولي درختاني كه در نزديكي west lake قرار دارند با نورافكن در شب روشن مي‌شوند. چيني‌ها براي اين‌كه منظر درخت را با كابل‌هاي برق زشت نكنند از محافظ‌هايي استفاده كرده‌اند كه شبيه به پيچك است و كابل‌ها را از درون آن‌ها عبور داده‌اند.

ميوه‌ي گل نيلوفر كه خوردني و البته خوش‌مزه است. اگر يادتان باشد در سفر اندونزي هم ميوه‌هاي گل نيلوفر را نشانتان دادم.

باغ گل در نزديكي west lake

اين جاده در ميان west lake و flower garden واقع شده و چيني‌ها معتقدند اگر يك دختر و پسر دست در دست هم همه‌ي اين جاده‌ي ۷/۲ كيلومتري را بپيمايند، دختر نهايتا همسر پسر مي‌شود.

هانگزو پايتخت سلسله‌ي «سونگ» بوده. امروزه يكي از جذابيت‌هاي هانگزو، به خاطر شهركي است كه نمايش سلسله‌ي سونگ در آن اجرا مي‌شود. اين‌جا كه من از خودم يك‌دستي عكس انداخته‌ام، در تالار آيينه‌ي اين شهرك است.

انواع بازي‌ها و تفريحات را در همان محل برگزاري نمايش سلسله‌ي سونگ مي‌توان تجربه كرد. 

فضاي هانگزوي دوران سونگ را بازسازي كرده‌اند.

همان توضيح بالا

در هر گوشه‌ي اين شهرك، رقص و موسيقي و نمايش و شعبده‌بازي و اكروبات و … برپاست.

وقتي اولين مرتبه به چين آمدم، تنها آرزويم براي برگشت به چين ديدار دوباره از نمايش سلسله‌ي سونگ بود. فكر كنم همين تعريف كافي است.

بخشي از نمايش سلسله‌ي سونگ

همان توضيح بالا

در اين نمايش از افسانه و افسون و تاريخ و دين و طبيعت هانگزو بدون هيچ كلمه‌اي سخن‌ها گفته مي‌شود.

بدون شرح

چاي سبز سوغات هانگزو و بامبو اساس صنعت اين شهر است.

بدون شرح